تبليغاتX
نور مکتوب
فصل اول
(1)هر آینه، بتحقیق خدا برانگیخت خدا در این  روزهای پسین جبرئیل فرشته را به دوشیزه ای که نامیده می شد مریم، از نسل داود از سبط یهودا. (2) در حالی که این دختر زندگانی می کرد به پاکی، بدون هیچ گناهی و منزه بود از ملامت و ملازم نامز بود با روزه، همانا یک زوزی تنها بود که ناگاه فرشته جبرئیل داخل شد بر بستر او و سلام داد به او و گفت: برکت خدای باد بر تو ای مریم! (3) پس ترسید آن دختر از ظهور آن فرشته.(4)  لیکن آن فرشته فرونشانید ترس او را و گفت: مترس ای مریم! زیرا برخوردار شدی نعمتی را از نزد خدایی که برگزید تو را تا مادر پیغمبری باشی که مبعوث می کند او را به سوی شعب اسرائیل، تا سلوک کنند به ش  شریعت های او با اخلاص.(5) پس پرسید عذرا: چگونه می زایم پسری را، در حالی که نمی شناسم مدی را؟ (6) پس جواب داد فرشته: ای مریم! بدرستی که خدائی که آفرید آدم را از غیر انسان، هر آیینه قادر است بر اینکه بیافریند در تو انسانی را غیر از غیر انسان؛ زیرا هیچ محالی نیست نزد او. (7) پس گفت مریم: بدرستی که من دانا هستم به اینکه خدای قادر است که انجام شود مشیت او. (8) پس گفت فرشت: بارور شو به پیغمبری که زود است او را یسوع بخوانی. (9) پس بازدار از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را؛ زیرا آن کودک قدوس خداست> (10) پس خم شد مریم بتواضع و می گفت:اینک منم کنیز خدای، پس بشود برحسب کلمه ی تو. (11) پس فرشته رفت. (12) اما عذرا تمجید نمود و می گفت: (139 بشناس ای نفس! بزرگواری خدای را. (16) زود است که مرا بخوانند همه ی امت ها مبارکه. (17) زیرا خدای توانا مرا گردانید بزرگ.(18) پس مبارک باد نام قدوس او؛ زیرا رحمت او کشیده می شود از گروه به گروه از برای آنانکه پرهیز می نمایند محرمات او را. (19) هر آیینه دست خود را زورآور نموده، پس برانداخت متکبری را که از خرسند (20) هر آیینه پایین آورد صاحبان عزت را از کرسی هایشان و بلند نمود صاحبان تواضع را. (21) سیر نمود گرسنه را به چیزهای نیکو و برگردانید توانگر را دست  خالی> (22) زیرا یاد می آورد وعده هایی را که وعده داده است ابراهیم و  پسرش را تا ابد.
+نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت9:45 قبل از ظهرتوسط یا حا |
یا حا و الف نژادی
سلام

این بار فکر کنم با دفعه قبل فرق داشته باشه

خدا یعنی می شه

خدا

شاید اما می دانم که باید به او قبل از هر چیز توکل کنم

به امید دیدارمان باشید تا به دیدارتان بیاییم

من و یا حا

یعنی الف نژادی و یا حا

خداحافظی می کنم.

+نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت12:4 بعد از ظهرتوسط یا حا |
انجیل برنابا(قسمت اول)
انجیل برنابا
انجیل صحیح یسوع مسمی به مسیح
(1) پیغمبر تازه ای که فرستاده ی خداست به سوی جهان، بحسب روایت برنابا فرستاده ی او(2)برنابا، فرستا ده ی یسوع ناصری مسمی به مسیح آرزو می کند از برای همه ی ساکنین زمین اسلام و تسلیه را (3) ای عزیز! بدرستی که خدای بزرگ عجیب تفقد نموده است ما را در این روزهای پسین به پیغمبر خود یسوع مسیح، به رحمت بزرگ از برای تعلیم؛ و آیاتی که گرفته است آنها را شیطان وسیله ی گمراه نمودن بسیاری را به دعوی پرهیزگاری،(4) که که بشارت دهندگانند به تعلیمی که سخت کفر است(5 ) خوانندگان مسیح را پسر خدای. (6) ترک کنندگان ختنه را که امر کرده است به آن خدای همیشه. (7) تجویز کنندگان هر گوشت نا پاک را. (8) آنان که گمراه شده در شماره ی آنها نیز پولس، که سخن نمی گویم از او مگر با افسوس.(9) او باعث است که بسبب او می نگارم آن حقی را که دیده ام و شنیده ام در اثنای معاشرت خودم با یسوع، تا اینکه خلاص شوید و گمراه نکند شما را شیطان که هلاک شوید در جزای خدای.(10) بنابراین پس حذر کنید از هر کسی که بشارت می دهد شما را به تعلیم جدیدی که مخالف است با آنچه می نوی سیم آن را، تا خلاص شوید، خلاص ابدی. (11) خدای بزرگ با شما باد و حفظ کند شما را از شیطان و هر شری آمین!

+نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت6:32 بعد از ظهرتوسط یا حا |
من
من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من

من

من من من من من من من من من

شاید ما باز هم به هم رسیدیم.

 الف نژادی

+نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت11:29 قبل از ظهرتوسط یا حا |
خرمشهر

خرمشهر

26 سال پیش جنگ بود ودر چنین روزی با هزارها خون و رنج خرمشهر آزاد شد، تنها چیزی که مرا به آن روزگاران وصل می‌کند تصاویر و روایت‌ها و فیلم‌ها و مستند‌ها و آن صدای ماندگار: شنوندگان عزیز توجه فر مائید توجه فرمائید.... .
حالا 26 سال گذشته حالا دیگر من....
نمی‌دانم یا نمی‌توانم یا هرچیز دیگر که مانع می‌شود از آن روزها بنویسم؛ اما اگر تاریخ تکرار شود فرزندان این خاک باز‌هم سربلند خواهند بود.

+نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت11:41 قبل از ظهرتوسط یا حا |
شاید هیچ وقت تشنه نبودیم.
تشنگي
سلام مثل نه هميشه اين بار هم آمديم تا برايتان از جمله جمله هايي حرف بزنيم كه يا قبلا تجربه شده يا اگه نگيم زياد كمي روش فكر شده. ما آدم ها همواره تشنه ايم منظورم تشنه چيز هاي خوب ولي اما مي خواهيم هميشه ي خدا  اين نوع تشنگي را  به انحا مختلف بدل به چيز هايي كنيم كه برايمان سيرابي موقت به ارمغان مي آورد. ممكن است فكر كنيد كه واقعا تشنه ايد اما اين طور نباشد من مي خوام يه فرمول بهتان بدم تا بفهميد كه آيا واقعا تشنه ايد يا نه. ببينيد اگه مي تونيد تشنگيتونو  از طريق راههايي برطرف كنيد كه زياد زحمت بردار نيست بدانيد كه تشنه ي امور بي اعتبار موقتيد. اما تشنگي زماني معنا دارد كه برايش هر چقدر بجنگيد تشنه تر شويد. بهتر بگم شوق بيشتري براي بدست آوردنش پيدا كنيد. به نظر من موفق ترين آدم تشنه ترين آنهاست. پس طالب تشنگي واقعي باشيد.
 

به ياد تشنه ترين انسان تاريخ مولي امام حسين(ع) خدانگهدار. 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت10:15 قبل از ظهرتوسط یا حا |
ما و استاد
ما و استاددكتر احمد احمدي
مدتي گذشته است. در اين مدت خيلي كارها انجام شد. جشن فارغ التحصيلي با حواشي و جريانات مخصوص خودش. (شايد زماني لينكي را گذاشتم كه به قسمتي از همين جشن و حواشي اش اشاره كرده.) ديگه اينكه پيگري قضاياي دانشكده وزارت امورخارجه از وزارت خونه توي توپخونه بگير تا سازمان سنجش كريم‌خان و مجلس بهارستان كه همه‌ي اينها اگر نتيجه‌اي داشته باشد قسمت اعظمش بر مي‌گردد به دكتر احمد احمدي استاد عزيزم كه هميشه مرا شرمنده كرده و اگر چندين نماينده و مسئول مثل او وجود داشت وضع و احوال مملكت بهتر و بهتر مي‌شد اصلا دلم مي‌خواهد يه آپ مفصل درباره دكتر احمدي بگذارم و نيز درباره‌ي علا قه‌ام به او كه فراتر از يك رابطه ي استاد و شاگردي مي‌باشد و مطمئنم كه همه‌ي شاگردان او و كساني كه با او در ارتباط هستند، خوب يافته‌اند كه او چه اندازه انسان بزرگ و بزرگواري است. اگر گاه بحثي فلسفي پيش مي‌آيد مخصوصا در نزد اساتيد بزرگ چون دكتر ديناني يا ... ؛ همين موقع است كه آموخته‌هايي را كه از او در فلسفه آموخته‌ايم به كمكمان مي‌آيد و حرفي براي زدن داريم. اينها گذشته از درس‌هاي بسياري ست كه در اخلاق و منش و انسانيت از او فراگرفته‌ايم. خدايش عمر دهد و سلامتي.
+نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت11:36 قبل از ظهرتوسط یا حا |
چرا از وقتی من اومدم اینقدر بازار مکتوب کساد شده؟
سلام از سیاحت یک ایمیل نا امید کننده پیشتان بر می گردم مهم نیست که قرار است چی رخ بده مهم اینه که الان پیش شمام و منتظر به جان خریدن این بازار کساد مکتوبم.

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت10:38 قبل از ظهرتوسط یا حا |
ادامه روند در صورت طرح سوال ممکن است!

سلام یعنی نمی توانم بدون سلام شروع کنم. اصرار مرا ببخشید و از اینکه روی این اصرارم پافشاری می کنم دوباره اگر لازم باشد عذرخواهی مرا بپذیرید.

ما اهل رنج و حاشیه ایم. یعنی از تبار رنج و حاشیه. به حاشیه نویسی عادت داریم. اصلا به نظر من انچه که قرار است در حاشیه اتفاق بیافتد مهمتر است. مهم تر چون با دل هایمان حرف می زنیم. به حاشیه می پردازم چون دلم حرف زیاد برای گفتن دارد.

زندگی را در حاشیه نوشته ام چون دوست دارم عاشقش باشم. اگر بخواهم یک تعبیر بهتر از  حاشیه ی قبلی بنویسم در این حاشیه شما را به حاشیه ی زندگی یعنی عشق می دعوتم.

عاشق باشیم اگر صداقت داریم. صداقت بدون عشق مثل زندگی بی حاشیه است. با حاشیه ی صداقتمان صادق باشیم.

حاشیه یعنی الان یعنی سایت یعنی تایپ یعنی تقریر برای حواشی دوستان.

من پاس می دارم آنچه که پاس داشتنی است. اصلا از پاس دادن خوشم می آید. پس به حاشیه ی این نوشته ام پاس شوید.

دوست دارم برای آنچه که قرار است در کنارم نزدیکم و شاید در خودم اتفاق بیافتد حاشیه بزنم. به من حاشیه بزنید یا بهتر بگویم مکتوب کنید حاشیه تان را.

الف. نژادی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت11:7 قبل از ظهرتوسط یا حا |
یه یاداشت
سلام. بستگی داره که چه جوری به موضوع نگاه کنی اگر بخواهی فقط حرفی برای خالی نبودن عریضه بزنی آنچه را که ساب وبلاگ مگه درسته ولی اگه به عشق ارتباط بخوای چنین کاری کنی نه نه نه نه نه.

این طوریه دیگه یعنی باید این طوری باشه تا پیشرفتی صورت بگیره ماهم راه می افتیم صبر کنید. ما هم قاطی وبلاگرا می شم. فقط شما را دعوت به صبر و عدم غرض ورزی و کتابت مکتوب میکنم.

الف.نژادی

+نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت10:56 قبل از ظهرتوسط یا حا |