هر وقت سوال می کنیم که این انسان کجاست می گویند دیر آمدی او رفته است. همیشه با انسان های رفته ای سرو کار داریم که هرگاه سراغشان را می گیریم انگار اندکی دیر کرده ایم. ما انسان ها دیرتر از رسیدن زندگی می کنیم. ما انسان ها زودتر از آنچه که باید نمی رسیم.
انسان رفته بدنبال رفتگان قبلی نیز دیر می کنند. اندکی دورتر انسان ها ی بیشماری را مشاهده می کنی که آن ها نیز دیر کرده اند. انسان هایی که هیچ گاه نرسیده اند اکنون دیر کرده اند.
ما بدنبال آن ابدیتی هستیم که در آن انسانی سراغ از انسان دیگر نمی گیرد. ما همیشه بدنبال آن حضوری هستیم که همه حاضرند.
ای خداوند همیشه حاضر سراغ این حضور را تنها از تو میگیریم که هیچ کس در پیشگاهت دیر نمی کند.
"الف نژادی"
در جست و جوی همیشگی قله های دست نیافتنی مثال انسانی می شویم که ذاتا شریر است. برای رسیدن به اوج همیگشی این کوتاه ترین لحظه ی حیات را با آرزو های بی پایان از دست می دهیم.
داستان زندگی این انسان مانده در برزخ ماندن و رفتن سراسر بی دردی است. بی دردی خود دردی است همیشگی برای این انسان ملول. انسان ملول بزرگترین مشکل را برای ابدیت ایجاد کرده است.
برای این انسان بی درد باید عظیم ترین مجلس ترحیم تاریخ را برقرار کرد.
«الف نژادی»
روزها می گذرد مثل همیشه با این فلسفه که آخر چه شد؟ زندگی می کنیم. و روزهایی که نمی گذرد گذشته. روزهایی که دوست داریم تمام نشود چه زود می گذرد. با این دنیای همیشه چگونه می توان همیشه همراه بود. زمان با ما نیست لحظه ها را می رباید و به جلو می رود. زمان ما را خسته کرده است. هرچقدر بدنبالش تندتر می روی با سرعت بیشتر از تو دور می شود.
من مانده ام که در این گذار و گذر ها چه چیز باقی است. این گذار و گذرها را بی شک نقطه ی قرار ی است. به قرار ها که فکر می کنم بی قرار می شوم پس بیقراری مرا چه چیز قرار است. دوست دارم همیشه در قراری خوش احساس ابدیت کنم. به همیشگی برگردم. تا کنون هیچ گاه نشده که همیشگی را دریابم. همیشه هر وقت خواسته ام همیشگی را تصور کنم از همیشگی تصوری جز خاطرات مدامم به یاد نیاورده ام. خاطرات مدام را قراری است در تصورات همیشگی من. اما چه سود با خاطرات زیستن همیشگی کنون را به بی قراری کودکیم تبدیل می کند. اما و اما نه. اکنون نیز در خاطره ی فردایم جا دارم و فردا در خاطره ی پس فردا.
باز احساس مضاعف بی قراری تمام وجودم را گرفت پس ای خدا تا کی باید بی قرای ناشی از قرار خوش گذشته را زندگی کرد. واقعیت این است که هر چقدر بیشتر فشار می آورم تا بیشتر درک کنم دامنه ی درکم کوچک و کوچک تر می شود. نمی دانم با این «فلسفه ی همیشه ی بی قرار نادانی» چگونه به قراری پایدار برسم. نمی دانم تنها جوابی است که اظهار عجز مرا پاسخگوست.
ای قرار بی قراران شکر از قرار بندگیت که به ما دادی.
خدانگهدار. «الف ـ نژادی»
هوا سرد است و دیگر هیچ!!!!!!!!!!!!
خدایا ما را نجات بده زندگی جهنم است.

او یکشنبه در راه است ونک همین نزدیکی
الف نژادی

آدم های تازه
حرف های تازه
مکان ها و اتفاقات جدید
و دوستانی تازه
در اولین فرصت مکتوب خواهد شد.
با تشکر.یاسر


