تبليغاتX
نور مکتوب
به همین سادگی

به سادگی همه چیز عوض می شود. به سادگی همه چیز را فراموش می کنیم. به سادگی آدم دیگری می شویم. به سادگی قول ها و آرمان ها را به فرسنگ ها دورتر تبعید می کنیم.

خداوندا یاریمان کن تا وفادار باشیم و متعهد.

+نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت9:12 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره هشت"

همیشه انسانهای بزرگی وجود دارند که باقی انسا ن ها را در آرزویشان تشنگی مضاعف می بخشند. انسان های بزرگ اهداف بزرگ دنیاهای بزرگ و خلاصه هر چیزی که بزرگ است ارزانی این انسان هاست. 

همیشه انسان ها طالب برترین بزرگ ترین دست نیافتنی ترین و خلاصه هر چیزی که دارای ترین باشد هستند. آمال و آرزو ها دراز و امکانات این دنیا کم. همیشه وسعت خواسته های انسان ها از وسعت شرایط موجود بیشتر است و این بخاطر طلبه بودن انسان هاست. طلبه پول طلبه دنیا طلبه علم طلبه دین.

اصولا همیشه همراه انسان ها علامتی از خواستن وجود دارد که باید تامین شود. مابقی انسان ها که بزرگ نیستند این گونه اند همیشه خواستار بزرگیند. برای انسانها یی که نمی توانند بزرگ شوند باید عمیق ترین دلسوزسی ها را ارزانی داشت.

روح های بزرگ انسان های بزرگ همواره در خطر کمین روح های ناچیز آن هاییند که نمی توانند بزرگ شوند. باید گریست باید شیون کرد و یا حتی ناله سر داد.

ای خدا نمی دانم برای این جهان خلق این انسان فرومایه را چه دلیل است؟ راستی که تو خود دانی و به اسرار و حکم داناترینی. فرومایگی فزون انسان های دیروز و امروز و فردا را چون تابلویی همواره در دسترس قرار می دهی. انسان های غافل کنون فرومایه ترین های تاریخ بشریتند. سرمشق های همیشگی تاریخ را تکرار می کنند و به انتظار نفرت آینده زمان می گذرانند. وبا غافل ترین شکل ممکن از این جهان می روند.

ای خدا برای این انسان ظالم به نفس خود چه مامن و پناهگاهی غیر تو وجود دارد. ای خدا برای شما مظلوم ترین انسان ها ظالم ترین آن ها به نفس خودند. برای از بین بردن این رذیلت و این ناشایستگی فزون تنها تو را داناترین و قادر ترین و بالاترین می دانیم.

ای مامن مظلوم ترین انسان ها به داد ما رس.

"الف نژادی" خدا نگهدار

+نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت4:1 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره هفت"
گاه با دست نیافتن به آنچه که می خواهیم تمام معادلات را مجهول می یابیم و بسته به خواسته ای که داریم گاه تا مرز از دست دادن تمامی آنچه که بدان معتقیدم پیش می رویم.

ما خود را محور و معیار قرار می دهیم چیزی شبیه  هومانیته و انسان مداری مطرح در فلسفه. ما خواسته یا نا خواسته جهان را بر مدار خویش تفسیر می کنیم. و از آنجا که در شناخت خود و دنیای اطراف بسی دچار نقص و نقصانیم؛ گردابی را بر گرد خود ایجاد کرده و خود را در آن غرق می سازیم.

راه بیرون رفت از این مسئله توسل به جاذبه ایست خارج از وجود خودمان. پناه بردن به منبعی که ما را از خویش رها سازد و شناختی را نصیبمان گرداند که بتوانیم مسیر را در سلامت طی نمایییم.


پانوشت:۱.ممنون از دوستانی که من و الف نژادی را در طی این مسیر یاری می دهند.
            ۲. تبریک به الف نژادی به همراه تازه اش و فصل شیرین مشترک با هم بودن
            ۳.تشکر ویژه ار دوست تازه ی شیرازی که با نظراتش قوتی می دهد ما را در این نوشتن.
            ۴. عجب آژی شد وعجب تر پانوشتاش

 

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره شش"

       ما انسان ها ی کنونی همواره به چیزهایی می گراییم که در راه مبارزه با غرورمان کم بیاورند. باور کنید زندگی خوب وقتی شکل می گیرد که انسان ها اندکی از غرور کنونی به نفع شادی همیشگی دست بکشند. شادی  همیشگی در شادی همگانی ریشه دارد. قاعده این است که هرگاه از غرورت فاصله بگیری هم خود را از عذاب وجدان رهانیده ای و هم دیگران را از تواضعت مسرور می سازی.

       اگر انسان ها طالب رضایت همیشگی خداوند از خودشان باشند که بالاترین نعمت است در انتظار رحمت ماندن خداوند بخاطر انجام عملی نیک عین اظهار عجب در محضر درگاهش خواهد بود. در برابر خداوند همیشه باید بنده بود و بندگی کرد.

       برای بندگی همیشگی خداوند باید عبد بود باید حرف گوش کن بود و باید با غرور خویش جنگید. 

"الف نژادی" خدانگهدار

+نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت10:36 قبل از ظهرتوسط یا حا |
این المفر؟

       ساده دل بستن امري نهادينه گرديده است در ما و بعد گذر زمان و تغيير است و واقعيت ها كه بر ما تحميل مي گردد. حاصل در روح اندوه است و درد و در تفكر تناقض و گره هايي كور كه به سادگي باز نمي شوند. از طرف ديگر قرار گرفتن در شرايط مكاني و زماني خاص نيز مشكلات را تشديد مي كند و آدم مدام در فكر اينست كه راه خروج كجاست؟ اين المفر؟ اما قرارگاهي نيست و ما محبوسيم، محبوس امارت سرد تلخ تنيده در تارو پود لحظات زندگي. هر چه پيشتر مي رويم، هر چه بيشتر فكر مي كنيم قفس را تنگ تر مي يابيم و فضا را سياه تر. حال راه به چند شق قسمت مي يابد، تسليم شدن، ادامه دادن، سعي در حل نمودن مشكلات، عوض كردن مشي و مماشات طريق، و گزينه هاي ديگر، مارپيچي كه هي بيشتر و بيشتر پيچ مي خورد.

       جست و جو آغاز مي گردد زماني در فلسفه، زماني در تاريخ، زماني در ادبيات، زماني در سينما، زماني در هنر، اما اندك زماني ديگر همه قفل مي شوند بر قفل هاي ديگر.

       پس كجاست چاره؟ كجاست مفر؟ به كدام سمت بايد گريخت؟ عمر كم است و فرصت كمتر و هزار راه نامعلوم نرفته. بايد راهي باشد و اين بايد، يك بايد جبري است، جبر خلقت است كه اقتضا مي كند بايد راهي وجود داشته باشد.

        و راهي هست، در همين نزديكي، نزديك تر از نزديك.

 

یا حا خدانگهدار

+نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت12:7 بعد از ظهرتوسط یا حا |
چوب خط

خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی
تا چشم رو هم میذاری می بینی عمر تموم شد
بین چهارتا دیوار وجود تو حروم شد
چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده
همین روزا می بینی که فرصتی نمونده
بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی

+نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت12:15 بعد از ظهرتوسط یا حا |