تبليغاتX
نور مکتوب
پايداري
هيچ چيز پايدار نيست، جز او 


شب يلداي88

+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت7:41 بعد از ظهرتوسط یا حا |
کلام، فلسفه و فقه سیاسی (شماره1)

اندیشه سیاسی به حیطه­ای کلی از مراودات سیاسی، اندیشه­ای، تاریخی اطلاق می­شود. امروزه با توجه به تقسیم­بندی خاصی که از علوم صورت گرفته، شاهد حضور حوزه­های جدیدی از نظریه­پردازی هستیم که بسته به نوع ملاکی که اتخاذ می­کنند، ترسیم­گر دیسیپلینی هستند که آن اندیشه تا کنون به خود ندیده است. در واقع اندیشه سیاسی بیانی کلی از نوعی اندوخته بشری در حیطه سیاست­ورزی است که در بردارنده سیاست­نامه­نویسی، فلسفه­سیاسی، تذکره­نویسی، سفر نامه نویسی، شریعت نامه­نویسی و... است. تمام این موارد در واقع برداشت­هایی خاص از اندیشه سیاسی است که در طول تاریخ به این نام  شناخته می شده­اند. محقق معاصر در نگاه به این منظومه متداخل از اندیشه دچار سردر گمی می­شود، بنابراین روش شناسی علمی را به کمک می­طلبد که در نظم و نسق تحقیقاتش دچار اشتباه نشود.

تقسیماتی که تا­کنون از اندیشه سیاسی صورت گرفته بسته به مکانی که محقق در آن می­زید تفاوت می­کند. اگر در طول تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام با آثاری چون شریعت­نامه نویسی مواجهیم، در اندیشه سیاسی غرب شاید نتوان چیزی معادل آن پیدا کرد. به همین دلیل است که امروز بعد از گذشت چند قرن از اندیشه­ورزی، اندیشمندان به این نوع از تقسیم بندی­ها می­پردازند.

در اندیشه سیاسی اسلام نیز می­توان به این گونه از تقسیم­بندی پرداخت. اتفاقا گاهی مسئولیت پرداختن به این نوع تقسیم بندی­ها را مستشرقین زودتر از مسلمانان

پذیرفته­اند. در تقسیماتی که مستشرقین ارائه داده­اند نام روزنتال به چشم می­خورد،    تقسیمی که وی ارائه داده همان است که عمدتا دیگران به آن شرح و تحشیه وارد آورده­اند. اما آنچه اکنون به نظر می­رسد، مورد قبول جامعه علمی قرار گرفته تقسیمی است که از پس تمام این موارد به سه شاخه کلام سیاسی، فلسفه سیاسی و فقه سیاسی رسیده است.

این تقسیم­بندی علاوه بر مشخص ساختن حیطه تمایز سه گرایش مذکور بیانگر تعریفی نهان از دیسیپلین هر کدام است. قائل شدن دیسیپلین یعنی پذیرفتن موجودیت یک گرایش علمی در جهت رشد و استغنا.     

اما عده­ای از اندیشمندان حوزه­ای به نام فلسفه سیاسی در این تقسیم بندی را مورد انکار قرار داده و معتقدند در اندیشه سیاسی اسلام، فلسفه سیاسی همان کلام سیاسی است. دلیل این افراد برای مدعیاتشان استفاده فلسفه سیاسی اسلامی از

 پیش­فرض های دینی است. یعنی معتقدند فلسفه سیاسی در اسلام همان اثبات گزاره­های دینی و یا اصول شارع مقدس است که لباس استدلال به تن کرده است. این افراد از این مرحله نیز گام را فراتر برده و معتقدند، اساسا حوزه­ای به نام فلسفه اسلامی وجود ندارد و هرچه هست یا تکرار فلسفه یونان است و یا دفاع عقلانی با سلاح منطق از گزاره­های دینی. این نکته وقتی جالب­تر می­شود که بدانیم همین افراد حوزه فلسفه سیاسی و کلام سیاسی در غرب را از یکدیگر جدا ساخته­اند. غافل از آنکه همین شبهات بر تقسیم­بندی غربی آنان نیز سوار می­شود. اگر هابز را نخستین فیلسوف سیاسی معاصر غرب بدانیم، در مجموعه آثارش شاید نتوان نکته­ای فلسفی دریافت که بدون پیش فرض نهایتا دینی به آن رسیده باشد. منتها پیش فرض­انگاری وی به شکلی است که در نگاه اول به سختی می­توان به آن پی برد. اگر هابز حکومت را به لویاتان انسان نمایی تشبیه می­کند و برای پرداختن به اصولش از دستگاه بدن انسان تمثیل مکانیک وار برای حکومتش می­گیرد، این مسئله در واقع نوعی التزام وی به الهیات مسیحی و قائل شدن به تفکیک دو شمشیر یعنی دین و دنیا است. مسلم بدانید، اگر چنین پیش فرضی وجود نداشت هابز به این تمثیل و این منظومه نمی­رسید.­

در ثانی اگر اصول کلی فلسفه سیاسی جهانشمولند، مطمئن بدانید این اصول در فلسفه سیاسی اسلامی نیز از این شمول برخوردار است و اگر گاهی این فلسفه در تأیید اصول خود به نقل رجوع می­کند، این با قائل شدن وظیفه دفاع از نقل تفاوت دارد، همان که کلام سیاسی عهده­دارش است.

پس اولا کلام سیاسی با فلسفه سیاسی متفاوت است و هر کدام وظیفه و حیطه مخصوص به خود دارند و ثانیا تقسیم اندیشه سیاسی به کلام، فقه و فلسفه سیاسی تقسیم مورد قبول و قابل دفاعی است. البته در مورد فقه سیاسی نیز نکاتی وجود دارد که در یادداشت هایی بعدی می­آید.

الف-نژادی

 مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله ۱۲ آذر ماه۸۸

 

+نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت1:51 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه همیشه از مدینه فاضله

برداشت اول: چند روزی از در گذشت علامه طباطبایی می گذرد، همواره روزهای پایانی آبان‌ماه یاد بزرگانی را زنده می‌کند که دارای اثرات شگرفی در عرصه‌های فکر واندیشه فلسفی است، این اثرات در میدان مباحث روز سیاست‌اندیشی قابل مشاهده است، بی پرده اکنون اکثر دفاعیات جدیدی که در عرصه کلام سیاسی در پاسخ به شبهات آن‌ور آبی وجود دارد، از زحمات علامه تغذیه می کند‌، حضرت علامه طباطبایی معلم و فیلسوف الهام بخش تصورات و تطورات فکری بی شماری در بدنه فلسفی- سیاسی انقلاب است.

برداشت دوم: آن گونه كه از آثار علامه طباطبايى مشهود است، وى دو مشكل اساسى را در جامعه ايرانى روزگار خويش در راس ديگر مسائل مى ديد. اولين مشكل اين بود كه حكومت‌هاى موجود در تاريخ اين مرزوبوم از اين كه دين، مباحث اجتماعى و سياسى را در بين مردم مطرح كند، پرهيز داشته به هر طريق ممكن با اين كار مقابله مى كرده‌اند. مساله دوم اين كه جامعه آن روز، جامعه‌اى غربزده و مقلد غرب بوده است. با توجه به این دو مورد،  معلوم مى‌شود كه علامه طباطبايى به دنبال آزادى فكرى، خاصه در مسائل علمى مربوط به اجتماع و حكومت و به وجود آمدن وضعيتى مشابه آنچه در صدر اسلام وجود داشت، بوده است. این آزادی فکری در سایه تمهیداتی است که باید برای احیای فکر فلسفی در جامعه اندیشید.

برداشت سوم: نکته­ای که این روزها از همه بیشتر جلب توجه می‌کند، احساس نیاز هر چه بیشتر فکری بدنه دغدغه­مند جامعه، به آن چیزی است­ که فلسفه می نامندش. واقعیت این است که نیازی دوگانه همیشه ذهن یک انسان متفکر را به خود مشغول می دارد، نیازی که به آن تفکر برای تفکر می­گویند و نیاز دیگری که تلاش برای درست اندیشیدن است. این دو نیاز را بدون عطف توجه نه چندان دقیق نیز در خود می­یابیم. اساساً انسان همواره در حال پاسخ به سوألاتی است که از این نیاز­ها سرچشمه گرفته­اند. آن گاه که انسان تلاش می کند پاسخ­هایی شایسته برای این سوألات فراهم کند، در حال فلسفیدن است. فلسفه هم راه رسیدن به جواب است و هم وسیله دست­یابی به پاسخ­های درخور. فلسفه نوعی از مهندسی پردازش فکر است که توانایی پالایش ذهن از خطاهای رایج در کج راهه­های سفسطه گرایی را بر عهده دارد. شاید بتوان در اینجا به همان چیزی رسید که در ترجمه کلمه فلسفه به آن می­رسیم، یعنی دوست­داری دانش. در طول تاریخ فکر فلسفی و به قولی ماجرای فکر فلسفی، شاهد بزرگانی هستیم که این توانایی را در اوج اندیشیدن به کار بسته­اند و منظومه­هایی ارزشمند از این تلاش قابل ستایش را عرضه داشته­اند. پیامبران تجرد فلسفی چون سقراط­ها، ارسطوها، فارابی­ها، ابن­سیناها، ملاصدراها در این تاریخ نقش والایی ایفا نموده­اند. علاوه بر نیازی که تمام بشریت برای درست اندیشیدن در خود حس می­کنند، نیازی وجود دارد که همان دوستداری دانش است و یا همان چیزی که آن را اندیشه برای اندیشه می­نامند. فیلسوف کسی است که این نیاز مضاعف را در خود احساس می‌کند. فيلسوف كسي است كه در بارة‌ پرسشهاي فلسفي مي‌انديشد و در تكاپويي است كه براي آنها پاسخهاي نو بيابد؛ فيلسوف كسي است كه خود او مسئله‌دار شده است؛ يعني در فرايند انديشه و تحت تأثير كنجكاوي فطري، كه در سرشت همة آدميان تعبيه شده است، پرسش‌ها به طور طبيعي در ذهن او به وجود آمده است.

برداشت چهارم: رسیدن به مرتبه‌ای از تفکر که در آن تنها دغدغه، مهجوریت اندیشه باشد، همان مدینه مطلوبی است که همواره فلاسفه و اندیشمندان آرزو داشته‌اند. نظامی که در آن، این آزادی به نحو اتم موجود باشد، همان جامعه‌ای است که حضرت علامه می‌خواست آن را از وجود دو مشکل وابستگی و استبداد برهاند. مدینه فاضله‌ای که در آن چنین تدبیری به کار بسته شود، از اسارت جهل و بلیه وابستگی فرهنگی رها خواهد شد.

الف- نژادی

اولین یادداشت ژورنالیستی بنده

+نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت7:40 بعد از ظهرتوسط یا حا |
تقاطع صدا در صداها

در سال­های اخیر شاهد رواج نوعی تکنیک در  بخشی از سینمای کشورمان هستیم که از آن به تکنیک استفاده از مضامین متقاطع در جریان به هم پیوسته داستان یک فیلم یاد می­شود. شاید بتوان موفق­ترین نمونه از ساخت این نوع از فیلم­ها را به وضوح در فیلم تقاطع شاهد باشیم. فیلم تقاطع نمونه­ بالاترین اقتباس از این تکنیک سینمایی در سینمای کشور محسوب می­شود. بعد از تقاطع چندین فیلم دیگر نیز، با این تکنیک از جمله فیلم «پست­چی سه بار در نمی­زند» روی پرده رفت.

در حال حاضر نیز شاهد فیلمی به نام «صداها» ساخته فرزاد مؤتمن، روی پرده هستیم که نوعی استفاده جدید از این تکنیک را به منصه دید مخاطبین رسانده است. در فیلم­های متقاطع، شاهد نوعی پیوند سکانس­ها در صحنه­ای از فیلم به هم هستیم که هم نقطه اوج فیلم است و هم تقاطع ترسیم شده در فیلم­نامه را به اجرا در می­آورد. چنین اوجی در فیلم تقاطع، صحنه تصادف را به خاطر می­آورد. کارگردان در این صحنه هم از ملازمت تقاطع و اتوبان در صحنه واقعی و هم ملازمت معنایی موجود بین تقاطع و این تکنیک سینمایی استفاده نمود. نکته جدیدی که در فیلم صداها جلب نظر می­کرد و در بر­دارنده وجهی از ابداع بود، در واقع به اجرا در آوردن این تکنیک در تقاطع صداها بود. صداها در این فیلم نقش محوری را برعهده داشتند، این مسئله را از تیتراژ ابتدای فیلم نیز می­توان دریافت. تأکید بیش از حد کارگردان به صداهای موجود در فیلم، ذهن مخاطبین را متوجه مسئله­ای می­کند که آن را در نهایت بعد از تقاطع زیبای صداها در می­یابد.

آنچه در واقعیت رخ می­دهد، با آنچه قرار است در داستان فیلم واقع شود، به لحاظ تقدم و تاخر زمانی دارای تفاوت است. فیلم بدون لحاظ این تکنیک، داستان ساده­ای از یک جنایت واقع شده در آپارتمانی سه طبقه است. با این تحلیل به نظر می­آید، تدوین­گر فیلم، قیچی تدوین را به گرده سکانس­ها زده تا تقدم و تاخر منطقی را در هم ریزد و به جایش با هنرمندی تمام، بدون اینکه از ارزش فیلم کاسته شود، تکنیک تقاطع را، این بار هم در صدا و هم در صحنه اجرا کند.

کارگردان با استفاده از این تکنیک که در بردارنده عناصری از غافل­گیری است، مخاطب را در عین جا خوردن وحیرانی، منتظر پایان فیلم نگه می­دارد. این تکنیک وقتی به کمک محتوای فیلم می­آید، علاوه بر جذابیت مضاعف فیلم، در رضایت­مندی بیش از پیش فیلم نیز تأثیر­گذار است.

اما نکته­ای که نباید از نظر دور داشت این است که آیا تکنیک می­تواند مشکل فقر معنا در سینمای حرفه­ای را برطرف کند. متاسفانه رواج بیش از حد فیلم های شکلاتی که در فقر معنا دست و پا زده و تنها در صدد پر­پیمانی گیشه­ای است، جایی برای استفاده در اوج از این تکنیک ها را نمی­دهد. نگاهی به آمار مقایسه­ای مخاطبین فیلم­هایی از این دست با فیلم­هایی که تنها برای گیشه ساخته می­شوند، ­دلیل و گواه این امر است. شاید باید تفاوت ذائقه مخاطبین را نیز در نظر گرفت.

  نکته دیگر که در سرار فیلم شاهد آن بودیم، واقع شدن تمام سکانس­های فیلم در یک حوطه بسته بود که به نوعی ما را به یاد فیلم چه کسی امیر را کشت می­اندازد. فیلمی که حداقل در جذب مخاطبین شکست خورد. تاکید کارگردان فیلم در این مقوله می­تواند تصویرگر فضای تاریکی از جنایت هایی باشد که هر روز در همسایگی ملا رخ می­دهد.

در پایان نیز نباید از شباهت بسیار زیاد این فیلم با فیلم «پست­چی سه بار در نمی­زند» غافل شد. اگر در فیلم «پست چی سه بار در نمی­زند» سه دوره از تاریخ در یک زمان به هم می­رسند، در فیلم صداها یک صدای فریاد دائمی همواره در سه طبقه در یک زمان منتها متقاطع شنیده می­شود.

الف-نژادی

مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله آبان ماه

+نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت3:38 بعد از ظهرتوسط یا حا |
اندیشه تاریخی یا تاریخ اندیشه

 

اندیشه تاریخی و تاریخ اندیشه عباراتی هستند که گاه در مقام استعمال دچار دگرگونی معنا می­شوند. اندیشه تاریخی به تفکری اطلاق می­شود که در زمان حال از یک متکلم وحده ایراد گشته است و خصلت در حال بودن وجه تمایز و مشخصه آن است. اندیشه تاریخی لزوما در حوزه تاریخ قرار نمی­گیرد، به عبارت گویا­تر اندیشه تاریخی گزارشی از تجربه فکری بشر است که یک فرد انسانی در زمان حال به آن رسیده، حال آنکه این اندیشه سابقه خود را در تاریخ فکری تکرار نموده است. این تفکر همان چیزی است که از آن به تفکر دیروزی نیز تعبیر شده است. داشتن تفکر دیروزی از جهتی دچار اشکال و از جهتی دیگر دارای شاخصه های مثبت است. به قول دکتر فردید« ­يك حقيقت واحد، پريروز است و پس فردا، بنابراين بنده وقتي مي‌گويم پريروز، پريروز آدم ابوالبشر است، ديروز هم دو تاست، ديروز مضاعف كه ديروز جديد باشد يا ديروز دوره اسلام، ... انسان خيز مي‌گيرد به پس ‌فردا، اين لقاء­الله پس فردا كه فراروي ماست» بیان سرشار از حکمت دکتر فردید در مقام تحلیل همان چیزی است که به آن اشاره شد. دیروزی که از یک حقیقت واحد همه جایی، همه زمانی، همه مکانی و به قول فلاسفه مابعدالطبیعی برخوردار باشد، همان است که ممدوح است و راهنمای راه به سوی لقاء­الله. اما تفکر دیروزی که خصلت­های زمانی و مکانی در ماهیت آن تغییر ایجاد می­کند، همان است که اکنون به آن سلفی­اندیشی گویند.

یادمان نرود سنتی بودن نه به این معناست، بلکه تعبیری از حفظ اصالت فرهنگی در دامان مدنیته ناگزیر است. سنتی بودن با آنچه که از آن به سنت­گرایی تعبیر می­شود، نیز فرق می­کند. یک فرد سنت­گرا در عرصه نظر با یک فرد سنتی در ساحت عمل تفاوت می­کند. سنت­گرا بودن شاید همان پافشاری نا­بجا روی اعتقاداتی باشد که اولا دارای خصلت مابعد الطبیعی نیست و ثانیا از مواجهه با دنیای نو واهمه دارد. یک فرد سنتی در زندگی عملی منش سنت مآبانه پیشه می­کند در حالی­که یک سنت­گرا در حیات فکری دچار این منش است.

پس اندیشه تاریخی به حوزه­ای اطلاق می­شود که در عین داشتن خصلت در حال بودن ریشه­های خود را در گذشته نیز می­کاود، اینکه آیا این کاوش به یک شکل است و اینکه آیا این تقلا، تقلایی بجاست، بسته به نوع استعمالی دارد که انسان آن را پیشه می­کند. اندیشه تاریخی از این جهت با مدرنیته دارای تناقض لاینحل نیست. زیرا همان طور که گفته شد یک فرد سنتی از این جهت سنتی است که اولا در عرصه اندیشه تابع اصول همیشگی است و ثانیا در زمان خود زندگی می­کند.

اما تاریخ اندیشه دارای چه تفاوتی با اندیشه تاریخی است؟ تاریخ اندیشه، بررسی سیر تحول یک اندیشه با لحاظ شرایط زمانی و مکانی مؤثر در تطور و شکل­­گیری آن است، این سنخ از کاربرد اندیشه در حیطه دیسیپلین تاریخ قرار می گیرد، یعنی تاریخ وظیفه دارد، با تمام ابزاری که در بررسی­های خود به کاوش در گذشته می­پردازد، نحوه استخدام و ایراد یک نظریه و اندیشه را در به بررسی نشیند. نا گفته پیداست  در این باب تاریخ را یارای انجام این وظیفه در مورد اندیشه های ازلی، ابدی و یا مابعد الطبیعی نیست. در این جا تاریخ تنها می­تواند به توصیف اکتفا کند و از تعلیل­های صدقی و کذبی دیگر خبری نیست.

اندیشه به هر وصف تاریخی که مبتلا شود، تنها زمانی خصلت ناب خود را حفظ می­کند که بر دیروز ، امروز، فردا و پس فردا به یک شکل صدق کند که یک «حقیقت واحد، پریروز است و پس فردا».

الف- نژادی

مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله آبان ماه۸۸

+نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت12:27 بعد از ظهرتوسط یا حا |
عادت
 

آدم به ننوشتن عادت می کند. عادت می کند عادت می....

+نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت7:54 بعد از ظهرتوسط یا حا |
دستم گیر..
شاید بسی کودکم، شاید بیش از آنکه باید به ندای دل گوش می‌دهم، و شاید‌های بسیار دیگر.اشتباهات تکراری مانع از نوشتنم می‌شود پس باید ترکشان کنم تا کلمات در من جان گیرند تا بتوانند متولد شوند و پای خویش را در جهان سفید کاغذ بگذارند تا از دنیای ذهن رها شوند و واقعیت را لمس کنند.
دیروز او از شدت محبت خداوند به خودش گفت از اینکه بعد از هر گناه و اشتباه  خداوند او را شرمنده می‌کند و این شرمندگی برایش سخت است. گفت که به خداوند گله می‌کند و خداوند در جوابش با رحمت و محبتی وافر پاسخش را می‌دهد و این باری سنگین از شرم و پشیمانی را با خود به همراه می‌آورد. من اما دیگر گله‌ای ندارم چون حتی خود را لایق گله کردن نمی‌دانم. وقتی در بندگی راه سرکشی و تکرار گناه و خطا را بر‌می‌گزینم دیگر با کدام روی گله کنم با چه رویی عذر بخواهم دیگر چه بگویم. اما شدت لطف خداوند و اشتیاقش به بازگشت بندگان و مهرش به آنها باز مرا برمی‌گرداند به سوی او که بزرگ است. مگر خطاکار جایی جز آستان او دارد که برود مگر جایی هست که او نباشد مگر فرار و پنهان شدن از او ممکن است و چه خوب که چنین امکانی نیست.
خدایا باز برگشته‌ام باز چون همیشه بار سنگین گناه شانه‌هایم را خرد کرده است خدایا باز تو را می‌خوانم باز از تو نجات می‌خواهم باز از تو می‌خواهم که ابر رحمتت را بر من بگسترانی خدایا باز از تو می‌خواهم خدایا به تو پناه می‌برم از تمامی سختی‌ها و ناملایمات و ناکامی‌ها خدایا به تو پناه می‌برم از خودم ای معبود لایق عبودیت ای سزاوار ستایش و پرستش دستم گیر...


+نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت3:30 بعد از ظهرتوسط یا حا |
انتخاب

انتخاب کردن گاه بسیار مشکل می شود.

دعا چاره ساز است.

در این روزهای سپید رفیقتان را دعا کنید

+نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت1:28 بعد از ظهرتوسط یا حا |
2کلمه

تنها خطابش به من دو کلمه بود و درست تر اینکه تنها یه کلمه. حلا دیگر باید تمام تلاشم را می کردم تا از همین کلمه تمام منظورش را درک کنم تمام آنچه را که خواسته بود به من بگوید تمام آنچه را که حس کرده بود آن کلمه می تواند واسطه ی بیان خواسته اش باشد. اکنون باید من تمام تلاشم را می کردم تا هرچه را که از آن کلمه دریافته بودم را بسط دهم و نثارش سازم تا شاید این کلاف مبهم ساعتی و روزی و هفته ای و ماه ای کمی گشوده شود.و این ها شاید تمامش یک سو تفاهم باشد یک اشتباه شاید.

اما کاش اشتباهی در کار نباشد کاش عنایتی باشد از طرف خداوند عنایتی ناگهانی و غیر منتظره.

+نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت12:28 بعد از ظهرتوسط یا حا |
نه كم تر نه بيشتر
به چيزها همون قدر كه لازمه فكر كن نه كمتر نه بيشتر
+نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت4:36 قبل از ظهرتوسط یا حا |
شادی
شادی چیزیست که گاه به شدت بدان نیازمندیم. حتی کسانی نیز بوده اند و هستند که هدف خویش را شادی قرار داده اند . در پی شادی می گردند مدام در جستجوی آنند فلسفه و علم و کتاب و موسیقی می سازند.

شادی چیزیست که بی واسطه درک می شود و این حس یا حالت چیزی فراتر از لبخند است. امری که با انبساط در روح و همراه با آرامش که عقل را وروح را جلا می دهد.

امروز شادم شادی که از سوی دیگرانبه من هدیه شده است. یا بهتر بگوییم شادی که موهبت خداوند است نصیبم گردیده. شادی توفیق دیدار برادرم بعد از مدت ها شادی از محبتش به من و اینکه دغدغه اش هستم. شادی مهربانی پیرمردی مهربانی که غرق در بوسه هایش شدم او که تذکرش به من را همراه با بوسه ساخت تا مبادا دلگیر شوم. امروز روز خوبیست گرچه خسته ام.

سال جدید را به همه ی دوستان تبریک می گم و براشون آرزوی شادی و آرامش می کنم.
یاسر یاسر یاسر یاسر یاسر یاسر یاسر دد.دد.دد.دد.دد.دد.دد.

این آپ اختصاصی برای یاسر است یاسر این برادر و رفیق مهربانم. ازت معذرت می خوام چون این آپ یه کمی آشفته س و به عبارتی کیفیتش پائینه. اما به هر حال دیگه اینجوریه و می شه کاریش کرد. اگر  خواستی حذفش کن یا اصلاح هر کاری که دوس داشتی باش انجام بده چون ماله خودته.

یاعلی

+نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت2:40 بعد از ظهرتوسط یا حا |
به همین سادگی

به سادگی همه چیز عوض می شود. به سادگی همه چیز را فراموش می کنیم. به سادگی آدم دیگری می شویم. به سادگی قول ها و آرمان ها را به فرسنگ ها دورتر تبعید می کنیم.

خداوندا یاریمان کن تا وفادار باشیم و متعهد.

+نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت9:12 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره هشت"

همیشه انسانهای بزرگی وجود دارند که باقی انسا ن ها را در آرزویشان تشنگی مضاعف می بخشند. انسان های بزرگ اهداف بزرگ دنیاهای بزرگ و خلاصه هر چیزی که بزرگ است ارزانی این انسان هاست. 

همیشه انسان ها طالب برترین بزرگ ترین دست نیافتنی ترین و خلاصه هر چیزی که دارای ترین باشد هستند. آمال و آرزو ها دراز و امکانات این دنیا کم. همیشه وسعت خواسته های انسان ها از وسعت شرایط موجود بیشتر است و این بخاطر طلبه بودن انسان هاست. طلبه پول طلبه دنیا طلبه علم طلبه دین.

اصولا همیشه همراه انسان ها علامتی از خواستن وجود دارد که باید تامین شود. مابقی انسان ها که بزرگ نیستند این گونه اند همیشه خواستار بزرگیند. برای انسانها یی که نمی توانند بزرگ شوند باید عمیق ترین دلسوزسی ها را ارزانی داشت.

روح های بزرگ انسان های بزرگ همواره در خطر کمین روح های ناچیز آن هاییند که نمی توانند بزرگ شوند. باید گریست باید شیون کرد و یا حتی ناله سر داد.

ای خدا نمی دانم برای این جهان خلق این انسان فرومایه را چه دلیل است؟ راستی که تو خود دانی و به اسرار و حکم داناترینی. فرومایگی فزون انسان های دیروز و امروز و فردا را چون تابلویی همواره در دسترس قرار می دهی. انسان های غافل کنون فرومایه ترین های تاریخ بشریتند. سرمشق های همیشگی تاریخ را تکرار می کنند و به انتظار نفرت آینده زمان می گذرانند. وبا غافل ترین شکل ممکن از این جهان می روند.

ای خدا برای این انسان ظالم به نفس خود چه مامن و پناهگاهی غیر تو وجود دارد. ای خدا برای شما مظلوم ترین انسان ها ظالم ترین آن ها به نفس خودند. برای از بین بردن این رذیلت و این ناشایستگی فزون تنها تو را داناترین و قادر ترین و بالاترین می دانیم.

ای مامن مظلوم ترین انسان ها به داد ما رس.

"الف نژادی" خدا نگهدار

+نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت4:1 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره هفت"
گاه با دست نیافتن به آنچه که می خواهیم تمام معادلات را مجهول می یابیم و بسته به خواسته ای که داریم گاه تا مرز از دست دادن تمامی آنچه که بدان معتقیدم پیش می رویم.

ما خود را محور و معیار قرار می دهیم چیزی شبیه  هومانیته و انسان مداری مطرح در فلسفه. ما خواسته یا نا خواسته جهان را بر مدار خویش تفسیر می کنیم. و از آنجا که در شناخت خود و دنیای اطراف بسی دچار نقص و نقصانیم؛ گردابی را بر گرد خود ایجاد کرده و خود را در آن غرق می سازیم.

راه بیرون رفت از این مسئله توسل به جاذبه ایست خارج از وجود خودمان. پناه بردن به منبعی که ما را از خویش رها سازد و شناختی را نصیبمان گرداند که بتوانیم مسیر را در سلامت طی نمایییم.


پانوشت:۱.ممنون از دوستانی که من و الف نژادی را در طی این مسیر یاری می دهند.
            ۲. تبریک به الف نژادی به همراه تازه اش و فصل شیرین مشترک با هم بودن
            ۳.تشکر ویژه ار دوست تازه ی شیرازی که با نظراتش قوتی می دهد ما را در این نوشتن.
            ۴. عجب آژی شد وعجب تر پانوشتاش

 

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره شش"

       ما انسان ها ی کنونی همواره به چیزهایی می گراییم که در راه مبارزه با غرورمان کم بیاورند. باور کنید زندگی خوب وقتی شکل می گیرد که انسان ها اندکی از غرور کنونی به نفع شادی همیشگی دست بکشند. شادی  همیشگی در شادی همگانی ریشه دارد. قاعده این است که هرگاه از غرورت فاصله بگیری هم خود را از عذاب وجدان رهانیده ای و هم دیگران را از تواضعت مسرور می سازی.

       اگر انسان ها طالب رضایت همیشگی خداوند از خودشان باشند که بالاترین نعمت است در انتظار رحمت ماندن خداوند بخاطر انجام عملی نیک عین اظهار عجب در محضر درگاهش خواهد بود. در برابر خداوند همیشه باید بنده بود و بندگی کرد.

       برای بندگی همیشگی خداوند باید عبد بود باید حرف گوش کن بود و باید با غرور خویش جنگید. 

"الف نژادی" خدانگهدار

+نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت10:36 قبل از ظهرتوسط یا حا |
این المفر؟

       ساده دل بستن امري نهادينه گرديده است در ما و بعد گذر زمان و تغيير است و واقعيت ها كه بر ما تحميل مي گردد. حاصل در روح اندوه است و درد و در تفكر تناقض و گره هايي كور كه به سادگي باز نمي شوند. از طرف ديگر قرار گرفتن در شرايط مكاني و زماني خاص نيز مشكلات را تشديد مي كند و آدم مدام در فكر اينست كه راه خروج كجاست؟ اين المفر؟ اما قرارگاهي نيست و ما محبوسيم، محبوس امارت سرد تلخ تنيده در تارو پود لحظات زندگي. هر چه پيشتر مي رويم، هر چه بيشتر فكر مي كنيم قفس را تنگ تر مي يابيم و فضا را سياه تر. حال راه به چند شق قسمت مي يابد، تسليم شدن، ادامه دادن، سعي در حل نمودن مشكلات، عوض كردن مشي و مماشات طريق، و گزينه هاي ديگر، مارپيچي كه هي بيشتر و بيشتر پيچ مي خورد.

       جست و جو آغاز مي گردد زماني در فلسفه، زماني در تاريخ، زماني در ادبيات، زماني در سينما، زماني در هنر، اما اندك زماني ديگر همه قفل مي شوند بر قفل هاي ديگر.

       پس كجاست چاره؟ كجاست مفر؟ به كدام سمت بايد گريخت؟ عمر كم است و فرصت كمتر و هزار راه نامعلوم نرفته. بايد راهي باشد و اين بايد، يك بايد جبري است، جبر خلقت است كه اقتضا مي كند بايد راهي وجود داشته باشد.

        و راهي هست، در همين نزديكي، نزديك تر از نزديك.

 

یا حا خدانگهدار

+نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت12:7 بعد از ظهرتوسط یا حا |
چوب خط

خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی
تا چشم رو هم میذاری می بینی عمر تموم شد
بین چهارتا دیوار وجود تو حروم شد
چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده
همین روزا می بینی که فرصتی نمونده
بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی

+نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت12:15 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره پنج"

       برکت از جمله چیزهایی است که همواره انسان ها را می جوید. زندگی با برکت منتهای آرزوی انسان هایی است که در جست و جوی خیر همیشگیند.

       در پس هر شروعی دنیایی از احتمالات مدفون است که امکان بروز پیدا می کنند.

       شروع نوعی از زندگی انسان را به تقابل با این احتمالات فرا می خواند. طلب برکت راهکاری است که همواره انسان را از تشویش آینده رها می سازد.

        البته هر چیز خیری را برکتی است و برکت زندگی خیر در طلب عافیت همیشگی است.

        این انسان سرشار از طلب را تنها او مطلوب است. ای مطلوب طالبان به همه ما عافیت عطا نما.

"الف نژادی"

+نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت1:54 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ي هميشه "شماره چهار"

        مگر ها در اين دنيا فلسفه توجيه انسان هايي است كه در توانايي خود چيز هاي زيادي براي بروز دادن نمي بينند. "نمي توانم مگر مي شود" 

        مگرها دلايل خوبي هستند براي هميشگي خيالي كساني كه در افكار كنوني شان بسر مي برند. در نظر انسان ها همواره جهلي پايدار وجود دارد كه درمان خود را در اين مگرها مي يابد. جهلي نسبت به آينده ي هنوز در راه.

         مگر "آينده ي هنوز در راه" چه سرنوشتي خواهد داشت. نگاه دقيق تر نشان مي دهد كه اين جهل سرشار از سوال انسان بسيار تشنه تر از اكنون به آينده ي هنوز در راه چشم دوخته و براي رفع عطش خود درمانده است. هر جوابي براي اين انسان در حكم سوالي خواهد بود كه جواب خود را در اين جمله مي جويد" مگر مي شود چنين باشد"

         در نهايت شاهد انساني هستيم كه در تعليل اين زندگي تكراري اسفناك راه يقيني نمي يابد. "آخر چه مي شود" "مگر امكان دارد"

          هر چقدر به جلوتر مي رويم باز در اين دنياي مجهولات تشنه تر از قبل دست و پا مي زنيم. باز فكر مي كنيم و باز با مگرهاي بيشتر مواجه مي شويم.

          تمام تلاش بشريت صرف مي شود ولي حاصل همان. اين انسان درمانده را درماندگي فزون تر ي دست مي دهد كه بعد از همه ي اين تجربيات تلخ چگونه  قرار مكنوني بايد ساخت؟

           جواب اين انسان ناچار را چه كسي دارد؟ انسان ها سوال هايي هستند هميشگي كه در جست و جوي جوابي مدام تقلا  مي كنند.

            اين مجيب هميشه ي مدام در گذشته اكنون و آينده كيست؟ سوال آخري كه انسان آرزو دارد زودتر از هميشه برايش بوجود آيد.

             اولين پله ي يقين آخرين سوال انسان مضطر است و خدا هميشه مدام در گذشته اكنون و آينده است.

"الف نجادي"  

+نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت2:49 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه همیشه "شماره ی سه"

         انسان ها در تخیلات شان همواره به سراغ خیال های دیروز امروز و فردا سفری همیشه دارند. با این که در خیالات همیشه تکرار را مشاهده می کنند هیچ تلاشی برای بریدن ریشه ی این تکرار نمی کنند. برای این انسان حرکت سوی هدف های بیرون از خود امکان پیدا نمی کند.

         انسان در این فضا با دنیایی از مبادها دست و پنجه نرم می کند و ناگزیر در این مبارزه ی نا برابر تسلیم می شود. همیشگی در این چرخه به گونه ای تعبیه شده که هیچ امیدی در آوردگاه "مباد" برای انسان باقی نمی ماند.

         انسان به عنوان یک موجود تحول دوست درماندگی تکرارشونده ی این چرخه ی همیشه را بر نمی تابد با این حال نیز چاره ای نمی یابد و برای این ناچاری همیشه در رخوت خود می گوید: "این دنیای تکراری را کاش استواری مباد"

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت11:4 قبل از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره ی دوم"
         همواره هرگاه به چیزی می رسیم نا گاه انگار نرسیده رفته ایم. تا زمانی که انسان انسان است بین رفتن و رسیدن و یا رفتن و ماندن در حال تلاش است.

         هر وقت سوال می کنیم که این انسان کجاست می گویند دیر آمدی او رفته است. همیشه با انسان های رفته ای سرو کار داریم که هرگاه سراغشان را می گیریم انگار اندکی دیر کرده ایم. ما انسان ها دیرتر از رسیدن زندگی می کنیم. ما انسان ها زودتر از آنچه که باید نمی رسیم.

        انسان رفته بدنبال رفتگان قبلی نیز دیر می کنند. اندکی دورتر انسان ها ی بیشماری را مشاهده می کنی که آن ها نیز دیر کرده اند. انسان هایی که هیچ گاه نرسیده اند اکنون دیر کرده اند.

        ما بدنبال آن ابدیتی هستیم که در آن انسانی سراغ از انسان دیگر نمی گیرد. ما همیشه بدنبال آن حضوری هستیم که همه حاضرند.

         ای خداوند همیشه حاضر سراغ این حضور را تنها از تو میگیریم که هیچ کس در پیشگاهت دیر نمی کند.

   "الف نژادی"

+نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت12:7 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه "شماره ی اول"
        اصل  همیشگی بندگی برایمان تبدیل به سروری دائم گشته. این اقتضای انسان است که همیشه مگر لحظه های مبادا سروری خود را عیان می کند. 

       در جست و جوی همیشگی قله های دست نیافتنی مثال انسانی می شویم که ذاتا شریر است. برای رسیدن به اوج همیگشی این کوتاه ترین لحظه ی حیات را با آرزو های بی پایان از دست می دهیم.

        داستان زندگی این انسان مانده در برزخ ماندن و رفتن سراسر بی دردی است. بی دردی خود دردی است همیشگی برای این انسان ملول. انسان ملول بزرگترین مشکل را برای ابدیت ایجاد کرده است.

       برای این انسان بی درد باید عظیم ترین مجلس ترحیم تاریخ را برقرار کرد.

«الف نژادی»

+نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت11:59 قبل از ظهرتوسط یا حا |
فلسفه ی همیشه.

      روزها می گذرد مثل همیشه با این فلسفه که آخر چه شد؟  زندگی می کنیم. و روزهایی که نمی گذرد گذشته. روزهایی که دوست داریم تمام نشود چه زود می گذرد. با این دنیای همیشه چگونه می توان همیشه همراه بود. زمان با ما نیست لحظه ها را می رباید و به جلو می رود. زمان ما را  خسته کرده است. هرچقدر بدنبالش تندتر می روی با سرعت بیشتر از تو دور می شود.

      من مانده ام که در این گذار و گذر ها چه چیز باقی است. این گذار و گذرها را بی شک نقطه ی قرار ی است. به قرار ها که فکر می کنم بی قرار می شوم پس بیقراری مرا چه چیز قرار است. دوست دارم همیشه در قراری خوش احساس ابدیت کنم. به همیشگی برگردم. تا کنون هیچ گاه نشده که همیشگی را دریابم. همیشه هر وقت خواسته ام همیشگی را تصور کنم از همیشگی تصوری جز خاطرات مدامم به یاد نیاورده ام. خاطرات مدام را قراری است در تصورات همیشگی من. اما چه سود با خاطرات زیستن همیشگی کنون را به بی قراری کودکیم تبدیل می کند. اما و اما نه. اکنون نیز در خاطره ی فردایم جا دارم و فردا در خاطره ی پس فردا. 

         باز احساس مضاعف بی قراری تمام وجودم را گرفت پس ای خدا تا کی باید بی قرای ناشی از قرار خوش گذشته را زندگی کرد. واقعیت این است که هر چقدر بیشتر فشار می آورم تا بیشتر درک کنم  دامنه ی درکم کوچک و کوچک تر می شود. نمی دانم با این «فلسفه ی همیشه ی بی قرار نادانی» چگونه به قراری پایدار برسم. نمی دانم تنها جوابی است که اظهار عجز مرا پاسخگوست.

         ای قرار بی قراران شکر از قرار بندگیت که به ما دادی.

         خدانگهدار.  «الف ـ نژادی»

+نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت12:6 بعد از ظهرتوسط یا حا |
درد.غم.سرما
به امید دیدار خود را از زندان آزاد می کنی و حاصل هیچ


+نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت9:54 بعد از ظهرتوسط یا حا |
به خاطر روح الله
این کوتاه و عجیب نوشتن الف نژادی هم باعث دردسر ما شده  وقتی آپی می گذارد که فقط خودش می فهمد و من و از آن گذشته باعث می گردد که روح الله مدام به ما تیکه بیندازد و دیگر از شاسکول ها به بهشت نمی روند انتظاری نمی رود .

هوا سرد است و دیگر هیچ!!!!!!!!!!!!

خدایا ما را نجات بده زندگی جهنم است.

 

+نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت6:52 بعد از ظهرتوسط یا حا |
بازگشت

او می آید ما منتظریم

او یکشنبه در راه است ونک همین نزدیکی

الف نژادی

+نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت8:53 بعد از ظهرتوسط یا حا |
حرف ها

آدم های تازه

حرف های تازه

مکان ها و اتفاقات جدید

و دوستانی تازه

در اولین فرصت مکتوب خواهد شد.

با تشکر.یاسر

+نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت4:0 بعد از ظهرتوسط یا حا |
آپی کوچک
فرصت کم است خیلی کم.

همه چیز خوب است. دیدار نزدیک است.

باز می گردم به زودی.

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387ساعت11:58 قبل از ظهرتوسط یا حا |

سلام

باید بگویم وقت آن رسیده که اونی که منتظرش بودین دوباره برای چندی کوتاه در حال آمدن است. زیاد صبر کردید اصلا شاید تا حالا این وبلاگ رو به فراموشی سپرده باشید. دوستان عزیز ما را تنها نگذارید

با اونایی که ما رو بهتر میشناسن مستقیم تر حرف می زنم. زود باشید

نکنه شما هم رفتید به خواب

خداحافظ

 

+نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت10:15 قبل از ظهرتوسط یا حا |
شاید تعجب کنید که چرا یک مقدار آپ جدید طول کشید.
راستشو بخواین مدیریت وبلاگ راهی سفری دوساله شده که معلوم نیست آخرش قراره به کجا بینجامد. همین والسلام.

الف نژادی

 

+نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت11:57 قبل از ظهرتوسط یا حا |
وقايع اتفاقيه
وقايعي اتفاق خواهد افتاد.جديد تازه سخت شيرين. اين ها شايد فرصتي شوند تا وقايع نگاري در اين جا مدتي روال گگردد اما مطمئن نيستم. تو فكر سياست هم هستم كه مطلبي چيزي بنويسم شايد يك وبلاگ سياسي شايدم يه بخش سياسي اما هنوز اين فكر متولد نشده چند ماه اما اگه متولد شد خبرتون مي كنم.
يا علي
+نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت9:7 قبل از ظهرتوسط یا حا |
تب


تب ‌دارم و تاب تحمل لحظات بي‌تو را ندارم. كنار تيك تيك تلنگر مانند ساعت شماطه‌دار كنار تخت، اسير ترك تلخ ترسيم بي‌تو بودن در ساعات سخت اندوه‌ناك تنهايي‌ام. رنگ تاك دلتنگي پررنگ تر از هروقت ديگر است و سنگ صبر، نرم نرم در دلم ذوب در خاهش و تمناي اشتياق ديدار مي‌گردد
+نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت4:20 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فصل سين

شكست روزه‌ي ننوشتن آن‌هم بعد از روزها ننوشتن، طعمي عجيب دارد. مثل روز اول شوال مثل آن روز كه ديگر ماه مهربان رمضان رفته است و  آن روز را نبايد روزه باشي و صبح را بايد با صبحانه افطار كني و سحر وسحري را وداع؛ اين نوشتن هم طعمي چنين دارد.
روزها و ساعات مي‌گذرند گاه كشدار و بلند گاه كوتاه.
به صبر سخت مي‌شوي و سخت صبر مي‌كني و سخت مي‌نويسي و سخت و صبر را سخت سخت سخت ثبت مي‌كني، حتي در اين چارديواري صفر و يكي مجازي هم  سخت است نوشتن. شادي، كه هنوز دلخوشي و اميدوار به خداوند كه صدايت  مي‌كند و صدايت را مي‌شنود و شادتر كه ميهمانش هستي. وشايد چيزي شبيه رضايت در تو قدم مي‌زند كه مصائب چاه‌هاي عميقي را كه گاه افتادن در آن‌ها را گريزي نيست را تاب آورده‌اي  و خدا را شكر و شكر و شكر كه تو را از رحمتش دريغ نمي‌دارد.
كاش آن كاشان كه مي‌شناسم و نمي‌شناسم شهري باشد كه مرا به او نزديك سازد مثل سهراب كه سفر با شعرهايش سفيدي و نور را در سفره‌ات مي‌گستراند.
كوتاه نوشتن رسمي‌ست كه چندي‌ست در سلكش سكونت گزيده‌ام يا شايد در سلكي ‌سكني گزيده‌ام كه رسمش كوتاه نوشتن است. هر چه باشد بايد بدين شيوه شيدا بود تا شايد رسمي و سلكي ديگر ما را سكني حاصل شد.


پي‌نوشت اول: براي آغاز سراغ حافظ رفتم،آمد:
رسم عاشق كشي و شيوه شهر آشوبي  جامه‌اي بود كه بر قامت او دوخته بود
پي‌نوشت دوم: عنوان آپ را گذاشتم فصل سين چون سين‌هاش خيلي زياد شد از هفت سين خيلي بيشتر.
پي‌نوشت سوم: امروز مادر هوس خريد  سماق كرده بود بعد تحرير اين نوشته رفتيم سماق بخريم هنوز نچيده بودند حالا اين سماق ربطش چيست شايد به خاطر سين يا هفت سين نمي‌دانم اتفاق  است ديگر هرچند اتفاق...

+نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت4:19 بعد از ظهرتوسط یا حا |
سال زجر سال صبر
درست نمي داني كه چراهمه چيز خراب شد. قصه تلخ شد و تلخ و تلخ تر؛ و پنجره ها و روزنه ها و شادي ها و  برنامه ها و آرمان ها و اميدها و باهم بودن ها همه يكي يكي سوختند و دود شدند و بعد ناپديد. از همه چيز آيهد صبر مي باريد و چه صبر زجرآوري، كه نه درماندنش ونه در رفتنش هيچ نشاني از دلخوشي نيست. آنقدر سخت شد و سخت تا ديگر حتي در او و رحمتش هم شك كني لعنت بر اين شك و چقدر ضعيفي و ناتوان كه بر رحمتش  شك مي بري و شده اي معتكف اين سوال دردناك كه چه خواهد شد.
مي داني و مي داني و مي داني كه تنها و تنها و تنها خداوند است كه چاره است و خداوند و خداوند وخداوند؛ اما خداوندا تا كي؟ خداوندا چرا اين فصل ها روزهاي سرد بي خاطره ي آغشته به جدايي را پاياني نمي دهي؟ خداوندا چرا رحمتي نمي فرستي؟ خداوندا چرا اين فا صله را با نزديكي بيشتري مرهمي نمي نهي؟
ناچار تا چند هفته ي ديگر ما جرايي آغاز خواهد شد كه مرا گريزي نيست كه مجبوري تن دادن تنها راه.شايد روزني گشوده شود. بايد اين روزهاي حلزوني صبر و زجر را طي كني. بايد بايد بايد... .  مي دانم كه تا مدت ها چيزي در اين اتاق صفر و يكي كوچك به يادگار نخواهم گذاشت كه نه مي توانم و نه... اين اتاق كوچك دارد به يك سالگي اش نزديك مي گردد و من آنروز ديگر ايجا نيستم اما الف نژادي هست تا گاه و گاهكي سري به ايجا بزند و نگذارد غبار اتاق كوچكمان را فرا گيرد. نمي دانم پس از بازگشتم  چه خواهم نوشت چون نمي دانم چه خواهم شد و جه در پيش است. گاه وقتي همه چيز خراب مي شود بايد به نقطه ي اول برگشت و دوباره از نو شروع كرد.
اين آپ آخر مصادف گشته با صفحه ي آخر "الف تا يا" اين دفتر آبي كه با نامه ام به اوشروع شد درست سه سال پيش. دفتري قطور با داستان ها و ماجرا ها و درس ها و تغييراتي شگرف و حوادثي بزرگ كه همه چيز را عوض كرد من را و نوشتن را و ادبيات را و فلسفه را و آينده را و....
"الف تا يا" چهارمين دفتر است كه فصل پايان را در آغوش مي گيرد. دفتري ديگر گشوده خواهد شد با برگ هاي تازه ومن منتظر تا اسمش تولد يابد تا بار ديگر نهال نوشتن در اين زمين تازه غرس شود تا رشد كندو سايه دهد و ميوه تا رهگذري ...
دوستتان دارم و چشم به راه قاصدك هاي دعايتان هستم كه كه در اين راه ناگزير همراه تنهايي ام گردند.
دوستان من دعايم كنيد كه تنها دعاست كه مي ماند.
يا حق
يا حا

+نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت3:14 بعد از ظهرتوسط یا حا |
فصل اول
(1)هر آینه، بتحقیق خدا برانگیخت خدا در این  روزهای پسین جبرئیل فرشته را به دوشیزه ای که نامیده می شد مریم، از نسل داود از سبط یهودا. (2) در حالی که این دختر زندگانی می کرد به پاکی، بدون هیچ گناهی و منزه بود از ملامت و ملازم نامز بود با روزه، همانا یک زوزی تنها بود که ناگاه فرشته جبرئیل داخل شد بر بستر او و سلام داد به او و گفت: برکت خدای باد بر تو ای مریم! (3) پس ترسید آن دختر از ظهور آن فرشته.(4)  لیکن آن فرشته فرونشانید ترس او را و گفت: مترس ای مریم! زیرا برخوردار شدی نعمتی را از نزد خدایی که برگزید تو را تا مادر پیغمبری باشی که مبعوث می کند او را به سوی شعب اسرائیل، تا سلوک کنند به ش  شریعت های او با اخلاص.(5) پس پرسید عذرا: چگونه می زایم پسری را، در حالی که نمی شناسم مدی را؟ (6) پس جواب داد فرشته: ای مریم! بدرستی که خدائی که آفرید آدم را از غیر انسان، هر آیینه قادر است بر اینکه بیافریند در تو انسانی را غیر از غیر انسان؛ زیرا هیچ محالی نیست نزد او. (7) پس گفت مریم: بدرستی که من دانا هستم به اینکه خدای قادر است که انجام شود مشیت او. (8) پس گفت فرشت: بارور شو به پیغمبری که زود است او را یسوع بخوانی. (9) پس بازدار از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را؛ زیرا آن کودک قدوس خداست> (10) پس خم شد مریم بتواضع و می گفت:اینک منم کنیز خدای، پس بشود برحسب کلمه ی تو. (11) پس فرشته رفت. (12) اما عذرا تمجید نمود و می گفت: (139 بشناس ای نفس! بزرگواری خدای را. (16) زود است که مرا بخوانند همه ی امت ها مبارکه. (17) زیرا خدای توانا مرا گردانید بزرگ.(18) پس مبارک باد نام قدوس او؛ زیرا رحمت او کشیده می شود از گروه به گروه از برای آنانکه پرهیز می نمایند محرمات او را. (19) هر آیینه دست خود را زورآور نموده، پس برانداخت متکبری را که از خرسند (20) هر آیینه پایین آورد صاحبان عزت را از کرسی هایشان و بلند نمود صاحبان تواضع را. (21) سیر نمود گرسنه را به چیزهای نیکو و برگردانید توانگر را دست  خالی> (22) زیرا یاد می آورد وعده هایی را که وعده داده است ابراهیم و  پسرش را تا ابد.
+نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت9:45 قبل از ظهرتوسط یا حا |
یا حا و الف نژادی
سلام

این بار فکر کنم با دفعه قبل فرق داشته باشه

خدا یعنی می شه

خدا

شاید اما می دانم که باید به او قبل از هر چیز توکل کنم

به امید دیدارمان باشید تا به دیدارتان بیاییم

من و یا حا

یعنی الف نژادی و یا حا

خداحافظی می کنم.

+نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت12:4 بعد از ظهرتوسط یا حا |
انجیل برنابا(قسمت اول)
انجیل برنابا
انجیل صحیح یسوع مسمی به مسیح
(1) پیغمبر تازه ای که فرستاده ی خداست به سوی جهان، بحسب روایت برنابا فرستاده ی او(2)برنابا، فرستا ده ی یسوع ناصری مسمی به مسیح آرزو می کند از برای همه ی ساکنین زمین اسلام و تسلیه را (3) ای عزیز! بدرستی که خدای بزرگ عجیب تفقد نموده است ما را در این روزهای پسین به پیغمبر خود یسوع مسیح، به رحمت بزرگ از برای تعلیم؛ و آیاتی که گرفته است آنها را شیطان وسیله ی گمراه نمودن بسیاری را به دعوی پرهیزگاری،(4) که که بشارت دهندگانند به تعلیمی که سخت کفر است(5 ) خوانندگان مسیح را پسر خدای. (6) ترک کنندگان ختنه را که امر کرده است به آن خدای همیشه. (7) تجویز کنندگان هر گوشت نا پاک را. (8) آنان که گمراه شده در شماره ی آنها نیز پولس، که سخن نمی گویم از او مگر با افسوس.(9) او باعث است که بسبب او می نگارم آن حقی را که دیده ام و شنیده ام در اثنای معاشرت خودم با یسوع، تا اینکه خلاص شوید و گمراه نکند شما را شیطان که هلاک شوید در جزای خدای.(10) بنابراین پس حذر کنید از هر کسی که بشارت می دهد شما را به تعلیم جدیدی که مخالف است با آنچه می نوی سیم آن را، تا خلاص شوید، خلاص ابدی. (11) خدای بزرگ با شما باد و حفظ کند شما را از شیطان و هر شری آمین!

+نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت6:32 بعد از ظهرتوسط یا حا |
من
من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من من

من

من من من من من من من من من

شاید ما باز هم به هم رسیدیم.

 الف نژادی

+نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت11:29 قبل از ظهرتوسط یا حا |
خرمشهر

خرمشهر

26 سال پیش جنگ بود ودر چنین روزی با هزارها خون و رنج خرمشهر آزاد شد، تنها چیزی که مرا به آن روزگاران وصل می‌کند تصاویر و روایت‌ها و فیلم‌ها و مستند‌ها و آن صدای ماندگار: شنوندگان عزیز توجه فر مائید توجه فرمائید.... .
حالا 26 سال گذشته حالا دیگر من....
نمی‌دانم یا نمی‌توانم یا هرچیز دیگر که مانع می‌شود از آن روزها بنویسم؛ اما اگر تاریخ تکرار شود فرزندان این خاک باز‌هم سربلند خواهند بود.

+نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت11:41 قبل از ظهرتوسط یا حا |
شاید هیچ وقت تشنه نبودیم.
تشنگي
سلام مثل نه هميشه اين بار هم آمديم تا برايتان از جمله جمله هايي حرف بزنيم كه يا قبلا تجربه شده يا اگه نگيم زياد كمي روش فكر شده. ما آدم ها همواره تشنه ايم منظورم تشنه چيز هاي خوب ولي اما مي خواهيم هميشه ي خدا  اين نوع تشنگي را  به انحا مختلف بدل به چيز هايي كنيم كه برايمان سيرابي موقت به ارمغان مي آورد. ممكن است فكر كنيد كه واقعا تشنه ايد اما اين طور نباشد من مي خوام يه فرمول بهتان بدم تا بفهميد كه آيا واقعا تشنه ايد يا نه. ببينيد اگه مي تونيد تشنگيتونو  از طريق راههايي برطرف كنيد كه زياد زحمت بردار نيست بدانيد كه تشنه ي امور بي اعتبار موقتيد. اما تشنگي زماني معنا دارد كه برايش هر چقدر بجنگيد تشنه تر شويد. بهتر بگم شوق بيشتري براي بدست آوردنش پيدا كنيد. به نظر من موفق ترين آدم تشنه ترين آنهاست. پس طالب تشنگي واقعي باشيد.
 

به ياد تشنه ترين انسان تاريخ مولي امام حسين(ع) خدانگهدار. 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت10:15 قبل از ظهرتوسط یا حا |
ما و استاد
ما و استاددكتر احمد احمدي
مدتي گذشته است. در اين مدت خيلي كارها انجام شد. جشن فارغ التحصيلي با حواشي و جريانات مخصوص خودش. (شايد زماني لينكي را گذاشتم كه به قسمتي از همين جشن و حواشي اش اشاره كرده.) ديگه اينكه پيگري قضاياي دانشكده وزارت امورخارجه از وزارت خونه توي توپخونه بگير تا سازمان سنجش كريم‌خان و مجلس بهارستان كه همه‌ي اينها اگر نتيجه‌اي داشته باشد قسمت اعظمش بر مي‌گردد به دكتر احمد احمدي استاد عزيزم كه هميشه مرا شرمنده كرده و اگر چندين نماينده و مسئول مثل او وجود داشت وضع و احوال مملكت بهتر و بهتر مي‌شد اصلا دلم مي‌خواهد يه آپ مفصل درباره دكتر احمدي بگذارم و نيز درباره‌ي علا قه‌ام به او كه فراتر از يك رابطه ي استاد و شاگردي مي‌باشد و مطمئنم كه همه‌ي شاگردان او و كساني كه با او در ارتباط هستند، خوب يافته‌اند كه او چه اندازه انسان بزرگ و بزرگواري است. اگر گاه بحثي فلسفي پيش مي‌آيد مخصوصا در نزد اساتيد بزرگ چون دكتر ديناني يا ... ؛ همين موقع است كه آموخته‌هايي را كه از او در فلسفه آموخته‌ايم به كمكمان مي‌آيد و حرفي براي زدن داريم. اينها گذشته از درس‌هاي بسياري ست كه در اخلاق و منش و انسانيت از او فراگرفته‌ايم. خدايش عمر دهد و سلامتي.
+نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت11:36 قبل از ظهرتوسط یا حا |
چرا از وقتی من اومدم اینقدر بازار مکتوب کساد شده؟
سلام از سیاحت یک ایمیل نا امید کننده پیشتان بر می گردم مهم نیست که قرار است چی رخ بده مهم اینه که الان پیش شمام و منتظر به جان خریدن این بازار کساد مکتوبم.

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت10:38 قبل از ظهرتوسط یا حا |
ادامه روند در صورت طرح سوال ممکن است!

سلام یعنی نمی توانم بدون سلام شروع کنم. اصرار مرا ببخشید و از اینکه روی این اصرارم پافشاری می کنم دوباره اگر لازم باشد عذرخواهی مرا بپذیرید.

ما اهل رنج و حاشیه ایم. یعنی از تبار رنج و حاشیه. به حاشیه نویسی عادت داریم. اصلا به نظر من انچه که قرار است در حاشیه اتفاق بیافتد مهمتر است. مهم تر چون با دل هایمان حرف می زنیم. به حاشیه می پردازم چون دلم حرف زیاد برای گفتن دارد.

زندگی را در حاشیه نوشته ام چون دوست دارم عاشقش باشم. اگر بخواهم یک تعبیر بهتر از  حاشیه ی قبلی بنویسم در این حاشیه شما را به حاشیه ی زندگی یعنی عشق می دعوتم.

عاشق باشیم اگر صداقت داریم. صداقت بدون عشق مثل زندگی بی حاشیه است. با حاشیه ی صداقتمان صادق باشیم.

حاشیه یعنی الان یعنی سایت یعنی تایپ یعنی تقریر برای حواشی دوستان.

من پاس می دارم آنچه که پاس داشتنی است. اصلا از پاس دادن خوشم می آید. پس به حاشیه ی این نوشته ام پاس شوید.

دوست دارم برای آنچه که قرار است در کنارم نزدیکم و شاید در خودم اتفاق بیافتد حاشیه بزنم. به من حاشیه بزنید یا بهتر بگویم مکتوب کنید حاشیه تان را.

الف. نژادی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت11:7 قبل از ظهرتوسط یا حا |
یه یاداشت
سلام. بستگی داره که چه جوری به موضوع نگاه کنی اگر بخواهی فقط حرفی برای خالی نبودن عریضه بزنی آنچه را که ساب وبلاگ مگه درسته ولی اگه به عشق ارتباط بخوای چنین کاری کنی نه نه نه نه نه.

این طوریه دیگه یعنی باید این طوری باشه تا پیشرفتی صورت بگیره ماهم راه می افتیم صبر کنید. ما هم قاطی وبلاگرا می شم. فقط شما را دعوت به صبر و عدم غرض ورزی و کتابت مکتوب میکنم.

الف.نژادی

+نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت10:56 قبل از ظهرتوسط یا حا |
عجله.انتظار.تفاوت

عجله داری. انتظار داری. با هم متفاوتیم.اینکه عجله داری و انتظار تا در کم ترین زمان ممکن مکتوب کنند شاید برگردد به تفاوتمان شاید هم مربوط است به اینکه تازه آمده ای. مهم نیست هرچه هست می نویسی و این حرف ها شاید فقط برای گفتن صرف باشد شاید.
بنویس و باز هم بنویس رفیق من.

+نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت6:31 بعد از ظهرتوسط یا حا |
مکتوب موجود نیست.
سلام شروع خوبی است برای کسی که عادت به سلام دارد. سلام سلام سلام. امشب هم بنابر قولی که داده بودیم آمدیم پیشتان. اما ظاهرا این روزها بازار نظرات خیلی کساد است. مجبوریم برای بی حوصله گیتان کم و مفید بنویسیم پس شب بخیر.

الف.نژادی

+نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت2:20 قبل از ظهرتوسط یا حا |
هر چی که بشه اسمشو یه آپه جدید گذاشت.
سلام سلام سلام اصولا تغییرات منشا پیشرفت و پیشرفت ضامن تفاوت است. این در واقع آن چیزی است که ما خواهان آنیم. یعنی می خواهیم متفاوت باشیم. از مشکلات و غرض ورزی ها نهراسیم و به فکر آینده ای باشیم که اگر درست مصرفش کنیم محتوم نخواهد بود. ما با حکایات زنده ایم .دل به حکایات تلخ و خوش داریم. از حکایت استقبال می کنیم به دنبال حکایت سازی هستیم. حکایاتی در جریان بین ع ش و ق. ما را از این حکایات بی خبر نگذارید. و ما را با تفاوت هایتان درک کنید.

الف.نژادی

+نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت1:56 قبل از ظهرتوسط یا حا |
تحول

تحول

سلام
اصولا مي توان گفت كه وقتي يك نويسنده يجديد به وبلاگي اضافه مي شود، بايد منتظر تغييراتي بود و اگر نگوييم چند برابر حداقل ۲ برابر به آن اضافه مي شود جون ۲ تا آدم مختلف مي نويسند. گذشته از اينكه اين نويسنده جيد كي است كه جاي بسي توضيح دارد، مطمئن هستم كه مطالبي بسيار متافوت و البته خواندني و جالب خواهييد ديد. دعا كنيد كه اين دوست عزيزم هميشه شاد وآرام باشد و ادامه دهد و مرا تنها نگذارد كه مي دانم نمي گذارد. بعضي از دوستان او را شايد بشناسن كه اين برايشان جالب است و حتما از اين امر خوشحال مي شوند.
پس منتظر باشید. یا حق
یاسر
(یک توضیح کوچک: نوشته های دوستم با عنوان الف.نژادی در پیان نوشته ها مشخص می گردند.)

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت12:32 بعد از ظهرتوسط یا حا |
سلام این بار با نیرویی تازه با باز سازی امید از دست رفته پیشتان برگشتم. امیدوارم که برای گفته هایم بتوانید حرف هایی برا ی گفتن داشته باشید. ما که همواره امید داریم به آن لحظه ای که یک ندایی درونتان شما را به دیدن این وبلاگ دعوت کرد. پس می نویسیم. وگرنه نقض غرض کرده ایم. یعنی صداقت شما شما را به این آپ رهنمون کرد ولی ما چیزی برای گفتن نداریم. درست نیست به اعتماد شما جواب رد بدهیم پس سعی می کنیم همیشه به روز شویم هر چند که برنامه ریزی برای عاشقان کاری است خطا اما ما به هر حال سعی می کنیم به اعتمادتان جواب بدهیم. اصولا از این که حرفی برای درددل هایتان نداشته باشیم هراسانیم. ولی به هر ترتیب بنابر انجام اجابت اعتمادتان مجبوریم برایتان زبان باز کنیم تا بلکه اندکی از غصه هایتان یا غصه هایمان بکاهیم. از این که برای حرف زدن در باب چیز های خوب خیلی عقبیم معذرت می خواهیم. بدنبالش هستیم مطالب خوب را می گوییم. و برایتان آپ می شویم. مکتوب کنید. منتظرتانیم. (الف. نژادی) 
+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت11:44 قبل از ظهرتوسط یا حا |
مطلبی که نباید نوشته می شد.

سلام هرچند که ازپریدن مطلب قبلی یک مقداری خسته شدم ولی به من این امیدواری را بدهید که بتوانم دوباره بنویسم آنچه در ذهن داشتم فکر می کنم یک مقداری تسلی کافیه پس مکتوب کنید.

ببخشید خیلی مطلب خوبی بود اما یک اشتباه کافیه که هر آنچه که رشته بودم پنبه کند شاید هم یک غرض... نمی دانم هر چه که بود پرید منتظرتان هستیم. ادامه دهید به سر زدن هایتان. به امید دیدار مکتوب هایتا ن. تا آپ بعدی منتظرتانیم.(الف. نژادي)

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت11:30 قبل از ظهرتوسط یا حا |