<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>    نور مکتوب</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/</link>
<description> نوشته اگر نور نباشد هیچ است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 16:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پايداري</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>هيچ چيز پايدار نيست، جز او  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب يلداي88 &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 16:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلام، فلسفه و فقه سیاسی (شماره1)</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 562px; HEIGHT: 251px&quot; height=429 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://sites.google.com/site/mnnassiri/77.JPG&quot; width=705 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اندیشه سیاسی به حیطه­ای کلی از مراودات سیاسی، اندیشه­ای، تاریخی اطلاق می­شود. امروزه با توجه به تقسیم­بندی خاصی که از علوم صورت گرفته، شاهد حضور حوزه­های جدیدی از نظریه­پردازی هستیم که بسته به نوع ملاکی که اتخاذ می­کنند، ترسیم­گر دیسیپلینی هستند که آن اندیشه تا کنون به خود ندیده است. در واقع اندیشه سیاسی بیانی کلی از نوعی اندوخته بشری در حیطه سیاست­ورزی است که در بردارنده سیاست­نامه­نویسی، فلسفه­سیاسی، تذکره­نویسی، سفر نامه نویسی، شریعت نامه­نویسی و... است. تمام این موارد در واقع برداشت­هایی خاص از اندیشه سیاسی است که در طول تاریخ به این نام  شناخته می شده­اند. محقق معاصر در نگاه به این منظومه متداخل از اندیشه دچار سردر گمی می­شود، بنابراین روش شناسی علمی را به کمک می­طلبد که در نظم و نسق تحقیقاتش دچار اشتباه نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تقسیماتی که تا­کنون از اندیشه سیاسی صورت گرفته بسته به مکانی که محقق در آن می­زید تفاوت می­کند. اگر در طول تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام با آثاری چون شریعت­نامه نویسی مواجهیم، در اندیشه سیاسی غرب شاید نتوان چیزی معادل آن پیدا کرد. به همین دلیل است که امروز بعد از گذشت چند قرن از اندیشه­ورزی، اندیشمندان به این نوع از تقسیم بندی­ها می­پردازند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اندیشه سیاسی اسلام نیز می­توان به این گونه از تقسیم­بندی پرداخت. اتفاقا گاهی مسئولیت پرداختن به این نوع تقسیم بندی­ها را مستشرقین زودتر از مسلمانان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پذیرفته­اند. در تقسیماتی که مستشرقین ارائه داده­اند نام روزنتال به چشم می­خورد،    تقسیمی که وی ارائه داده همان است که عمدتا دیگران به آن شرح و تحشیه وارد آورده­اند. اما آنچه اکنون به نظر می­رسد، مورد قبول جامعه علمی قرار گرفته تقسیمی است که از پس تمام این موارد به سه شاخه کلام سیاسی، فلسفه سیاسی و فقه سیاسی رسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این تقسیم­بندی علاوه بر مشخص ساختن حیطه تمایز سه گرایش مذکور بیانگر تعریفی نهان از دیسیپلین هر کدام است. قائل شدن دیسیپلین یعنی پذیرفتن موجودیت یک گرایش علمی در جهت رشد و استغنا.     &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما عده­ای از اندیشمندان حوزه­ای به نام فلسفه سیاسی در این تقسیم بندی را مورد انکار قرار داده و معتقدند در اندیشه سیاسی اسلام، فلسفه سیاسی همان کلام سیاسی است. دلیل این افراد برای مدعیاتشان استفاده فلسفه سیاسی اسلامی از &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پیش­فرض های دینی است. یعنی معتقدند فلسفه سیاسی در اسلام همان اثبات گزاره­های دینی و یا اصول شارع مقدس است که لباس استدلال به تن کرده است. این افراد از این مرحله نیز گام را فراتر برده و معتقدند، اساسا حوزه­ای به نام فلسفه اسلامی وجود ندارد و هرچه هست یا تکرار فلسفه یونان است و یا دفاع عقلانی با سلاح منطق از گزاره­های دینی. این نکته وقتی جالب­تر می­شود که بدانیم همین افراد حوزه فلسفه سیاسی و کلام سیاسی در غرب را از یکدیگر جدا ساخته­اند. غافل از آنکه همین شبهات بر تقسیم­بندی غربی آنان نیز سوار می­شود. اگر هابز را نخستین فیلسوف سیاسی معاصر غرب بدانیم، در مجموعه آثارش شاید نتوان نکته­ای فلسفی دریافت که بدون پیش فرض نهایتا دینی به آن رسیده باشد. منتها پیش فرض­انگاری وی به شکلی است که در نگاه اول به سختی می­توان به آن پی برد. اگر هابز حکومت را به لویاتان انسان نمایی تشبیه می­کند و برای پرداختن به اصولش از دستگاه بدن انسان تمثیل مکانیک وار برای حکومتش می­گیرد، این مسئله در واقع نوعی التزام وی به الهیات مسیحی و قائل شدن به تفکیک دو شمشیر یعنی دین و دنیا است. مسلم بدانید، اگر چنین پیش فرضی وجود نداشت هابز به این تمثیل و این منظومه نمی­رسید.­&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ثانی اگر اصول کلی فلسفه سیاسی جهانشمولند، مطمئن بدانید این اصول در فلسفه سیاسی اسلامی نیز از این شمول برخوردار است و اگر گاهی این فلسفه در تأیید اصول خود به نقل رجوع می­کند، این با قائل شدن وظیفه دفاع از نقل تفاوت دارد، همان که کلام سیاسی عهده­دارش است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس اولا کلام سیاسی با فلسفه سیاسی متفاوت است و هر کدام وظیفه و حیطه مخصوص به خود دارند و ثانیا تقسیم اندیشه سیاسی به کلام، فقه و فلسفه سیاسی تقسیم مورد قبول و قابل دفاعی است. البته در مورد فقه سیاسی نیز نکاتی وجود دارد که در یادداشت هایی بعدی می­آید. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف-نژادی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله ۱۲ آذر ماه۸۸ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 10:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فلسفه همیشه از مدینه فاضله</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.nlai.ir/Portals/0/Files/ganjine/sedaye_aban/m4.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;برداشت اول&lt;/B&gt;: چند روزی از در گذشت علامه طباطبایی می گذرد، همواره روزهای پایانی آبان‌ماه یاد بزرگانی را زنده می‌کند که دارای اثرات شگرفی در عرصه‌های فکر واندیشه فلسفی است، این اثرات در میدان مباحث روز سیاست‌اندیشی قابل مشاهده است، بی پرده اکنون اکثر دفاعیات جدیدی که در عرصه کلام سیاسی در پاسخ به شبهات آن‌ور آبی وجود دارد، از زحمات علامه تغذیه می کند‌، حضرت علامه طباطبایی معلم و فیلسوف الهام بخش تصورات و تطورات فکری بی شماری در بدنه فلسفی- سیاسی انقلاب است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;برداشت دوم&lt;/B&gt;: آن گونه كه از آثار علامه طباطبايى مشهود است، وى دو مشكل اساسى را در جامعه ايرانى روزگار خويش در راس ديگر مسائل مى ديد. اولين مشكل اين بود كه حكومت‌هاى موجود در تاريخ اين مرزوبوم از اين كه دين، مباحث اجتماعى و سياسى را در بين مردم مطرح كند، پرهيز داشته به هر طريق ممكن با اين كار مقابله مى كرده‌اند. مساله دوم اين كه جامعه آن روز، جامعه‌اى غربزده و مقلد غرب بوده است. با توجه به این دو مورد،  معلوم مى‌شود كه علامه طباطبايى به دنبال آزادى فكرى، خاصه در مسائل علمى مربوط به اجتماع و حكومت و به وجود آمدن وضعيتى مشابه آنچه در صدر اسلام وجود داشت، بوده است. این آزادی فکری در سایه تمهیداتی است که باید برای احیای فکر فلسفی در جامعه اندیشید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;برداشت سوم&lt;/B&gt;: نکته­ای که این روزها از همه بیشتر جلب توجه می‌کند، احساس نیاز هر چه بیشتر فکری بدنه دغدغه­مند جامعه، به آن چیزی است­ که فلسفه می نامندش. واقعیت این است که نیازی دوگانه همیشه ذهن یک انسان متفکر را به خود مشغول می دارد، نیازی که به آن تفکر برای تفکر می­گویند و نیاز دیگری که تلاش برای درست اندیشیدن است. این دو نیاز را بدون عطف توجه نه چندان دقیق نیز در خود می­یابیم. اساساً انسان همواره در حال پاسخ به سوألاتی است که از این نیاز­ها سرچشمه گرفته­اند. آن گاه که انسان تلاش می کند پاسخ­هایی شایسته برای این سوألات فراهم کند، در حال فلسفیدن است. فلسفه هم راه رسیدن به جواب است و هم وسیله دست­یابی به پاسخ­های درخور. فلسفه نوعی از مهندسی پردازش فکر است که توانایی پالایش ذهن از خطاهای رایج در کج راهه­های سفسطه گرایی را بر عهده دارد. شاید بتوان در اینجا به همان چیزی رسید که در ترجمه کلمه فلسفه به آن می­رسیم، یعنی دوست­داری دانش. در طول تاریخ فکر فلسفی و به قولی ماجرای فکر فلسفی، شاهد بزرگانی هستیم که این توانایی را در اوج اندیشیدن به کار بسته­اند و منظومه­هایی ارزشمند از این تلاش قابل ستایش را عرضه داشته­اند. پیامبران تجرد فلسفی چون سقراط­ها، ارسطوها، فارابی­ها، ابن­سیناها، ملاصدراها در این تاریخ نقش والایی ایفا نموده­اند. علاوه بر نیازی که تمام بشریت برای درست اندیشیدن در خود حس می­کنند، نیازی وجود دارد که همان دوستداری دانش است و یا همان چیزی که آن را اندیشه برای اندیشه می­نامند. فیلسوف کسی است که این نیاز مضاعف را در خود احساس می‌کند. فيلسوف كسي است كه در بارة‌ پرسشهاي فلسفي مي‌انديشد و در تكاپويي است كه براي آنها پاسخهاي نو بيابد؛ فيلسوف كسي است كه خود او مسئله‌دار شده است؛ يعني در فرايند انديشه و تحت تأثير كنجكاوي فطري، كه در سرشت همة آدميان تعبيه شده است، پرسش‌ها به طور طبيعي در ذهن او به وجود آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;برداشت چهارم&lt;/B&gt;: رسیدن به مرتبه‌ای از تفکر که در آن تنها دغدغه، مهجوریت اندیشه باشد، همان مدینه مطلوبی است که همواره فلاسفه و اندیشمندان آرزو داشته‌اند. نظامی که در آن، این آزادی به نحو اتم موجود باشد، همان جامعه‌ای است که حضرت علامه می‌خواست آن را از وجود دو مشکل وابستگی و استبداد برهاند. مدینه فاضله‌ای که در آن چنین تدبیری به کار بسته شود، از اسارت جهل و بلیه وابستگی فرهنگی رها خواهد شد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف- نژادی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین یادداشت ژورنالیستی بنده&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 16:10:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقاطع صدا در صداها</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG height=370 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Sedaha_01_15164.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در سال­های اخیر شاهد رواج نوعی تکنیک در  بخشی از سینمای کشورمان هستیم که از آن به تکنیک استفاده از مضامین متقاطع در جریان به هم پیوسته داستان یک فیلم یاد می­شود. شاید بتوان موفق­ترین نمونه از ساخت این نوع از فیلم­ها را به وضوح در فیلم تقاطع شاهد باشیم. فیلم تقاطع نمونه­ بالاترین اقتباس از این تکنیک سینمایی در سینمای کشور محسوب می­شود. بعد از تقاطع چندین فیلم دیگر نیز، با این تکنیک از جمله فیلم «پست­چی سه بار در نمی­زند» روی پرده رفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در حال حاضر نیز شاهد فیلمی به نام «صداها» ساخته فرزاد مؤتمن، روی پرده هستیم که نوعی استفاده جدید از این تکنیک را به منصه دید مخاطبین رسانده است. در فیلم­های متقاطع، شاهد نوعی پیوند سکانس­ها در صحنه­ای از فیلم به هم هستیم که هم نقطه اوج فیلم است و هم تقاطع ترسیم شده در فیلم­نامه را به اجرا در می­آورد. چنین اوجی در فیلم تقاطع، صحنه تصادف را به خاطر می­آورد. کارگردان در این صحنه هم از ملازمت تقاطع و اتوبان در صحنه واقعی و هم ملازمت معنایی موجود بین تقاطع و این تکنیک سینمایی استفاده نمود. نکته جدیدی که در فیلم صداها جلب نظر می­کرد و در بر­دارنده وجهی از ابداع بود، در واقع به اجرا در آوردن این تکنیک در تقاطع صداها بود. صداها در این فیلم نقش محوری را برعهده داشتند، این مسئله را از تیتراژ ابتدای فیلم نیز می­توان دریافت. تأکید بیش از حد کارگردان به صداهای موجود در فیلم، ذهن مخاطبین را متوجه مسئله­ای می­کند که آن را در نهایت بعد از تقاطع زیبای صداها در می­یابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنچه در واقعیت رخ می­دهد، با آنچه قرار است در داستان فیلم واقع شود، به لحاظ تقدم و تاخر زمانی دارای تفاوت است. فیلم بدون لحاظ این تکنیک، داستان ساده­ای از یک جنایت واقع شده در آپارتمانی سه طبقه است. با این تحلیل به نظر می­آید، تدوین­گر فیلم، قیچی تدوین را به گرده سکانس­ها زده تا تقدم و تاخر منطقی را در هم ریزد و به جایش با هنرمندی تمام، بدون اینکه از ارزش فیلم کاسته شود، تکنیک تقاطع را، این بار هم در صدا و هم در صحنه اجرا کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارگردان با استفاده از این تکنیک که در بردارنده عناصری از غافل­گیری است، مخاطب را در عین جا خوردن وحیرانی، منتظر پایان فیلم نگه می­دارد. این تکنیک وقتی به کمک محتوای فیلم می­آید، علاوه بر جذابیت مضاعف فیلم، در رضایت­مندی بیش از پیش فیلم نیز تأثیر­گذار است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نکته­ای که نباید از نظر دور داشت این است که آیا تکنیک می­تواند مشکل فقر معنا در سینمای حرفه­ای را برطرف کند. متاسفانه رواج بیش از حد فیلم های شکلاتی که در فقر معنا دست و پا زده و تنها در صدد پر­پیمانی گیشه­ای است، جایی برای استفاده در اوج از این تکنیک ها را نمی­دهد. نگاهی به آمار مقایسه­ای مخاطبین فیلم­هایی از این دست با فیلم­هایی که تنها برای گیشه ساخته می­شوند، ­دلیل و گواه این امر است. شاید باید تفاوت ذائقه مخاطبین را نیز در نظر گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  نکته دیگر که در سرار فیلم شاهد آن بودیم، واقع شدن تمام سکانس­های فیلم در یک حوطه بسته بود که به نوعی ما را به یاد فیلم چه کسی امیر را کشت می­اندازد. فیلمی که حداقل در جذب مخاطبین شکست خورد. تاکید کارگردان فیلم در این مقوله می­تواند تصویرگر فضای تاریکی از جنایت هایی باشد که هر روز در همسایگی ملا رخ می­دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در پایان نیز نباید از شباهت بسیار زیاد این فیلم با فیلم «پست­چی سه بار در نمی­زند» غافل شد. اگر در فیلم «پست چی سه بار در نمی­زند» سه دوره از تاریخ در یک زمان به هم می­رسند، در فیلم صداها یک صدای فریاد دائمی همواره در سه طبقه در یک زمان منتها متقاطع شنیده می­شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الف-نژادی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله آبان ماه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 12:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندیشه تاریخی یا تاریخ اندیشه</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.bahartsociety.org.bh/artworksa_files/Baqer.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اندیشه تاریخی و تاریخ اندیشه عباراتی هستند که گاه در مقام استعمال دچار دگرگونی معنا می­شوند. اندیشه تاریخی به تفکری اطلاق می­شود که در زمان حال از یک متکلم وحده ایراد گشته است و خصلت در حال بودن وجه تمایز و مشخصه آن است. اندیشه تاریخی لزوما در حوزه تاریخ قرار نمی­گیرد، به عبارت گویا­تر اندیشه تاریخی گزارشی از تجربه فکری بشر است که یک فرد انسانی در زمان حال به آن رسیده، حال آنکه این اندیشه سابقه خود را در تاریخ فکری تکرار نموده است. این تفکر همان چیزی است که از آن به تفکر دیروزی نیز تعبیر شده است. داشتن تفکر دیروزی از جهتی دچار اشکال و از جهتی دیگر دارای شاخصه های مثبت است. به قول دکتر فردید« ­&lt;B&gt;يك حقيقت واحد، پريروز است و پس فردا، بنابراين بنده وقتي مي‌گويم پريروز، پريروز آدم ابوالبشر است، ديروز هم دو تاست، ديروز مضاعف كه ديروز جديد باشد يا ديروز دوره اسلام، ... انسان خيز مي‌گيرد به پس ‌فردا، اين لقاء­الله پس فردا كه فراروي ماست&lt;/B&gt;» بیان سرشار از حکمت دکتر فردید در مقام تحلیل همان چیزی است که به آن اشاره شد. دیروزی که از یک حقیقت واحد همه جایی، همه زمانی، همه مکانی و به قول فلاسفه مابعدالطبیعی برخوردار باشد، همان است که ممدوح است و راهنمای راه به سوی لقاء­الله. اما تفکر دیروزی که خصلت­های زمانی و مکانی در ماهیت آن تغییر ایجاد می­کند، همان است که اکنون به آن سلفی­اندیشی گویند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادمان نرود سنتی بودن نه به این معناست، بلکه تعبیری از حفظ اصالت فرهنگی در دامان مدنیته ناگزیر است. سنتی بودن با آنچه که از آن به سنت­گرایی تعبیر می­شود، نیز فرق می­کند. یک فرد سنت­گرا در عرصه نظر با یک فرد سنتی در ساحت عمل تفاوت می­کند. سنت­گرا بودن شاید همان پافشاری نا­بجا روی اعتقاداتی باشد که اولا دارای خصلت مابعد الطبیعی نیست و ثانیا از مواجهه با دنیای نو واهمه دارد. یک فرد سنتی در زندگی عملی منش سنت مآبانه پیشه می­کند در حالی­که یک سنت­گرا در حیات فکری دچار این منش است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس اندیشه تاریخی به حوزه­ای اطلاق می­شود که در عین داشتن خصلت در حال بودن ریشه­های خود را در گذشته نیز می­کاود، اینکه آیا این کاوش به یک شکل است و اینکه آیا این تقلا، تقلایی بجاست، بسته به نوع استعمالی دارد که انسان آن را پیشه می­کند. اندیشه تاریخی از این جهت با مدرنیته دارای تناقض لاینحل نیست. زیرا همان طور که گفته شد یک فرد سنتی از این جهت سنتی است که اولا در عرصه اندیشه تابع اصول همیشگی است و ثانیا در زمان خود زندگی می­کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما تاریخ اندیشه دارای چه تفاوتی با اندیشه تاریخی است؟ تاریخ اندیشه، بررسی سیر تحول یک اندیشه با لحاظ شرایط زمانی و مکانی مؤثر در تطور و شکل­­گیری آن است، این سنخ از کاربرد اندیشه در حیطه دیسیپلین تاریخ قرار می گیرد، یعنی تاریخ وظیفه دارد، با تمام ابزاری که در بررسی­های خود به کاوش در گذشته می­پردازد، نحوه استخدام و ایراد یک نظریه و اندیشه را در به بررسی نشیند. نا گفته پیداست  در این باب تاریخ را یارای انجام این وظیفه در مورد اندیشه های ازلی، ابدی و یا مابعد الطبیعی نیست. در این جا تاریخ تنها می­تواند به توصیف اکتفا کند و از تعلیل­های صدقی و کذبی دیگر خبری نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اندیشه به هر وصف تاریخی که مبتلا شود، تنها زمانی خصلت ناب خود را حفظ می­کند که بر دیروز ، امروز، فردا و پس فردا به یک شکل صدق کند که یک «حقیقت واحد، پریروز است و پس فردا».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الف- نژادی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله آبان ماه۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 08:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عادت</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آدم به ننوشتن عادت می کند. عادت می کند عادت می....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 16:23:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستم گیر..</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;شاید بسی کودکم، شاید بیش از آنکه باید به ندای دل گوش می‌دهم، و شاید‌های بسیار دیگر.اشتباهات تکراری مانع از نوشتنم می‌شود پس باید ترکشان کنم تا کلمات در من جان گیرند تا بتوانند متولد شوند و پای خویش را در جهان سفید کاغذ بگذارند تا از دنیای ذهن رها شوند و واقعیت را لمس کنند. &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;دیروز او از شدت محبت خداوند به خودش گفت از اینکه بعد از هر گناه و اشتباه  خداوند او را شرمنده می‌کند و این شرمندگی برایش سخت است. گفت که به خداوند گله می‌کند و خداوند در جوابش با رحمت و محبتی وافر پاسخش را می‌دهد و این باری سنگین از شرم و پشیمانی را با خود به همراه می‌آورد. من اما دیگر گله‌ای ندارم چون حتی خود را لایق گله کردن نمی‌دانم. وقتی در بندگی راه سرکشی و تکرار گناه و خطا را بر‌می‌گزینم دیگر با کدام روی گله کنم با چه رویی عذر بخواهم دیگر چه بگویم. اما شدت لطف خداوند و اشتیاقش به بازگشت بندگان و مهرش به آنها باز مرا برمی‌گرداند به سوی او که بزرگ است. مگر خطاکار جایی جز آستان او دارد که برود مگر جایی هست که او نباشد مگر فرار و پنهان شدن از او ممکن است و چه خوب که چنین امکانی نیست. &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;خدایا باز برگشته‌ام باز چون همیشه بار سنگین گناه شانه‌هایم را خرد کرده است خدایا باز تو را می‌خوانم باز از تو نجات می‌خواهم باز از تو می‌خواهم که ابر رحمتت را بر من بگسترانی خدایا باز از تو می‌خواهم خدایا به تو پناه می‌برم از تمامی سختی‌ها و ناملایمات و ناکامی‌ها خدایا به تو پناه می‌برم از خودم ای معبود لایق عبودیت ای سزاوار ستایش و پرستش دستم گیر...&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 11:59:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخاب</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;img src=&quot;www.wibbler.com/wordpress/wp-content/uploads/2007/12/decision.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;انتخاب کردن گاه بسیار مشکل می شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;دعا چاره ساز است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;در این روزهای سپید رفیقتان را دعا کنید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 09:57:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>2کلمه</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;absmiddle&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.usefilm.com/images/5/9/4/1/5941/1520968-medium.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;تنها خطابش به من دو کلمه بود و درست تر اینکه تنها یه کلمه. حلا دیگر باید تمام تلاشم را می کردم تا از همین کلمه تمام منظورش را درک کنم تمام آنچه را که خواسته بود به من بگوید تمام آنچه را که حس کرده بود آن کلمه می تواند واسطه ی بیان خواسته اش باشد. اکنون باید من تمام تلاشم را می کردم تا هرچه را که از آن کلمه دریافته بودم را بسط دهم و نثارش سازم تا شاید این کلاف مبهم ساعتی و روزی و هفته ای و ماه ای کمی گشوده شود.و این ها شاید تمامش یک سو تفاهم باشد یک اشتباه شاید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما کاش اشتباهی در کار نباشد کاش عنایتی باشد از طرف خداوند عنایتی ناگهانی و غیر منتظره.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 13 May 2009 08:58:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نه كم تر نه بيشتر</title>
<link>http://nuremaktub.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>به چيزها همون قدر كه لازمه فكر كن نه كمتر نه بيشتر </description>
<pubDate>Wed, 15 Apr 2009 01:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nuremaktub&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>nuremaktub</dc:creator>
<guid>http://nuremaktub.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
